تبليغاتX
حکومت و معنویت

حکومت و معنویت

جُستارهایی در باب حقوق عمومی و حقوق ارتباطات

تصورش را بکنید که یک روز از خواب بیدار شده‌اید و برای مدیریت وبلاگ‌تان وارد اینترنت می‌شوید. اما متوجه می‌شوید که دیگر سایت خدمات‌دهنده‌ی وبلاگتان وجود ندارد و تمام محتوای وبلاگ شما از بین رفته است. یا شاید داستان به این بدی هم نباشد؛ بلاگ‌سرویس شما اعلام کرده است که از امروز سرویس رایگانی ارائه نخواهد کرد و کسانی که پیش از این، وبلاگ داشته‌اند، باید برای ادامه‌ی فعالیت و دسترسی به نوشته‌هایشان در این سایت، مبلغی را بپردازند. چه حسی خواهید داشت؟

یا وارد اینترنت می‌شوید و می‌بینید که وبلاگتان فیلتر شده است و امکان دسترسی به آن وجود ندارد. شاید هم از اینترنت فقط وبلاگ شما باقی مانده باشد و دسترسی به دیگر سایت‌ها امکان‌پذیر نباشد!

این‌ها را چطور می‌توان توجیه کرد؟ آیا حمایت قانونی برای شما وجود دارد؟ این هم داستان هر روزه شده است که یکی از وبلاگ‌نویسان بیاید و از دزدیده شدن مطلبش و بازنشرش در روزنامه‌ها و سایت‌ها ابراز ناراحتی کند. این داستانِ تکراری و شاید کلیشه‌ای، باعث شده است تا این امر چنان برایمان عادی شود که دیگر برای آن به فکر چاره‌ای نباشیم. اصلا انگار اگر غیر از این باشد، موجب تعجب است. باورمان شده است مطلبی که روی وبلاگ می‌گذاریم برای این است که دیگران بیایند و بردارند!

تا به حال قراردادی را که زمان ایجاد وبلاگ می‌پذیرید، دقیق خوانده‌اید؟ اگر سرویس‌دهنده‌ی وبلاگ، وبلاگ شما را پاک کرد، چه می‌کنید؟ آیا سرویس‌دهنده‌ی وبلاگ حقی نسبت به مطالبی که در وبلاگ‌های زیر مجموعه‌اش ایجاد می‌شود خواهد داشت؟ آیا سرویس‌دهنده‌ی وبلاگ می‌تواند مطالب وبلاگ را بازنشر دهد؟ از چه مطالبی حمایت می‌شود؟

قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان (مصوب 1348)، اصلی‌ترین مستند در حقوق معنوی و مادی مالکیت ادبی و هنری در کشور ما است. ماده‌ی یک این قانون، به بیان آثار مورد حمایت قانونی می‌پردازد و کتاب، رساله، جزوه، نمایش‌نامه و هر نوع نوشته‌ی دیگر را که در هر یک از حوزه‌های علمی، فنی، ادبی و یا هنری قرار داشته باشد، به عنوان «اثر» می‌پذیرد.

دو شرط دیگر را نیز باید به موارد فوق اضافه کرد:

الف: اصیل باشد.
اثری قابل حمایت است که مبتکرانه و اصیل باشد و نمایشگر شخصیت، منویات و افکار پدیدآورنده‌ی آن باشد. البته این اصالت اثر، ضرورتا نباید به تولید اثری با موضوع و یا شیوه‌ای نو بینجامد.

ب: ایرانی باشد.
ماده‌ی 22 قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان، تنها آثاری را مشمول حمایت‌های خود می‌داند که اولین نشرشان در ایران بوده باشد. بنابراین آثاری که پیش از این، در کشور دیگر منتشر شده باشند، نمی‌توانند تحت حمایت این قانون باشند.

آئین‌نامه‌ی ساماندهی سایت‌های اینترنتی هم بیان می‌دارد که پایگاه‌های اینترنتی ایرانی باید ثبت شوند، و الا مطابق ساز و کار همین آئین‌نامه، فیلتر خواهند شد. اما این سؤال وجود دارد که چه پایگاهی ایرانی است و آیا اصولا بُعد مکانی درباره‌ی آثار منتشر شده در اینترنت جایگاهی دارد یا خیر؟

این سؤال را درباره‌ی جرائم رایانه‌ای و یا جرائم صورت‌پذیرفته از طریق شبکه نیز می‌توان مطرح کرد که مکان وقوع جرم کجاست؟ محلی که مجرم در آن است؟ محل استقرار سرور؟ محلی که بزهکار در آن است؟ چه دادگاهی صلاحیت رسیدگی به این جرم را دارد؟ پاسخ چندان روشن نیست. ملاک یکسانی هم وجود ندارد. باید اعتراف کرد که ضعف قانونی بسیار جدی در این‌باره وجود دارد. قانونی که حدود 40 سال از تصویب آن می‌گذرد، چندان در این‌باره درست نیندیشیده است و نقص شدید قانونی در این‌باره وجود دارد. به‌خصوص اشکال این قانون در مورد نقض حقوق کسانی که از خارج از کشور مطالبی را منتشر می‌کنند، می‌تواند جدی‌تر باشد و باعث شود که حقوق این افراد در کشور رعایت نشود.

این نقص در لایحه‌ی حمایت از مالکیت ادبی و هنری، با اضافه شدن آثار زیر اصلاح شده است:

1- آثار پدیدآورندگانی که تبعه‌ی جمهوری اسلامی ایران هستند یا محل سکونت آن‌ها در ایران است.

2- آثاری که برای اولین بار در جمهوری اسلامی ایران منتشر می‌شوند و آثاری که برای اولین بار در کشوری نشر یافته و ظرف مدت 30 روز از تاریخ انتشار نخستین، در ایران منتشر شده‌اند؛ بدون توجه به تابعیت یا محل سکونت پدیدآورنده‌ی آن‌ها.

3- آثار سمعی-بصری که دفتر مرکزی یا محل سکونت معمولی تولیدکنندگان آن‌ها در جمهوری اسلامی ایران واقع شده است.

4- آثار معماری که در جمهوری اسلامی ایران بنا شده‌اند و سایر آثار هنریِ گنجانده شده در یک ساختمان و دیگر سازه‌های واقع در جمهوری اسلامی ایران.

البته مقررات این قانون در مورد آثار قابل حمایت، به موجب پیمان‌های بین‌المللی که جمهوری اسلامی ایران در آن‌ها عضویت دارد نیز اعمال خواهد شد.

کنوانسیون بین‌المللی حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان (مشهور به کنوانسیون برن) که در سال 1886 میلادی تصویب و لازم‌الاجرا گردید، در بند یک ماده‌ی 3، ملاک برخورداری از حمایت را در مورد مؤلفانی که کشورشان عضو اتحادیه‌ی برن باشد، «تابعیت» می‌داند و در مورد سایر مؤلفان، ملاکِ «نشر در یکی از کشورهای عضو اتحادیه» را پذیرفته است. البته این نکته باید مورد توجه باشد که این شرط، تنها در مورد حقوق مادی آثار است، و الا حقوق معنوی یک اثر، در هر صورت از حقوقی است که غیرقابل خدشه است و کسی نمی‌تواند به آن تعرض کند؛ چرا که از اموری است که وابسته به شخصیت فرد است و غیرقابل انفکاک می‌باشد.

حقوق معنوی مؤلف
یک پدیدآورنده، دو حق عمده نسبت به تولید خود دارد: حقوق مادی و حقوق معنوی. کنوانسیون برن، دو حق عمده را ذیل‌ِ حقوق معنوی برمی‌شمارد:

1- حق ادعای تألیف و پدیدآورنده‌ی اثر

2- حق حرمت اثر: یعنی حق اعتراض به هر تحریف، تغییر در معنا، حذف بعضی از قسمت‌ها و یا هر عمل توهین‌آمیز نسبت به اثر که با شهرت و اعتبار مؤلف منافات داشته باشد.

قانون مالکیت فکری فرانسه در ماده‌ی 121-1 بیان می‌دارد که پدیدآورنده از حق احترام به نام، سمت و اثر خود برخوردار است. این حق متعلق به شخص وی، دائمی و غیرقابل انتقال است و مشمول مرور زمان هم نمی‌شود.

قانون مالکیت فکری آلمان در مواد 12، 13 و 14، سه محور عمده را برای حقوق معنوی برمی‌شمارد:

1- حق نشر

2- شناسایی سمت پدیدآورنده

3- حق مقابله با تحریف اثر

ماده‌ی سه، حقوق پدیدآورنده را شامل حق انحصاری نشر و پخش و عرضه و اجرای اثر و حق بهره‌برداری مادی و معنوی از نام و اثر می‌داند. بنابراین کسی حق ندارد اثر دیگری را به خود منتسب کند یا آن را نشر دهد، یا آن را در قالب‌های دیگری، همچون فیلم یا تئاتر تبدیل کند. حقوق معنوی پدیدآورنده شامل مرور زمان نخواهد بود و در هر زمان و مکان، غیرقابل خدشه است. همچنین این حقوق، غیرقابل انتقال است. در نتیجه کسی نمی‌تواند اثر دیگری را به خود منتسب کند، هرچند که پدیدآورنده‌ی آن اثر رضایت و اجازه‌ای دائر بر این امر به فرد داده باشد. این را ماده‌ی 4 قانون حمایت از حقوق مؤلفین و مصنفین بیان می‌دارد.

قانون تجارت الکترونیکی (مصوب 1382)، حق تکثیر، اجرا و توزیع (عرضه و نشر) آثار تحت حمایت قانون در قالب «داده‌پیام» فوق‌الذکر را منحصرا از اختیارات مؤلف برمی‌شمارد. داده‌پیام یا data message، مطابق ماده‌ی 2، عبارت از هر نمادی از واقعه، اطلاعات یا مفهوم است که با وسائل الکترونیکی، نوری و یا فناوری‌های جدید اطلاعات تولید، ارسال، دریافت، ذخیره یا پردازش می‌شود.

حقوق مادی مؤلف
استثنایی که به حقوق مادی پدیدآورنده ممکن است وارد شود، در مورد نقل از اثر منتشر شده‌ای است که با مقاصد ادبی یا علمی یا فنی یا آموزشی یا تربیتی و به صورت انتقاد و تقریظ با ذکر منبع در حدود متعارف باشد.

مطابق ماده‌ی 74 قانون تجارت الکترونیک، هر کس حقوق مصرح درباره‌ی مؤلفان، مصنفان، هنرمندان و پدیدآورندگان نرم‌افزارهای رایانه‌ای را نقض کند، به سه ماه تا یک سال حبس و جزای نقدی به میزان 50 میلیون ریال محکوم می‌شود؛ به عنوان مثال در قوانین و مقررات میهن‌بلاگ می‌بینید که گفته شده است:

«میهن‌بلاگ مجاز است به هر نحوی که بخواهد، از مطالب قرار گرفته در وبلاگ‌ها که قانونا متعلق به شخص یا نشریه یا سازمان دیگری نباشد، استفاده نماید. (به عنوان مثال آن‌ها را به صورت برگزیده در قسمت دیگری از سایت نمایش دهد)»

این شرط، به دلیل مجهول و نامعلوم بودن حدود و ثغور آن باطل است. ضمن اینکه انتقال حقوق مادی یک نوشتار، به این شیوه، با اصول مالکیت معنوی متعارض است و نمی‌توان به این کلیت، حقوق آن را منتقل کرد.

حق نشر آزادانه، حق تبادل اطلاعات و حق دسترسی آزاد به اطلاعات
حق دسترسی آزادانه به اطلاعات، یکی از اصول بنیادین و پذیرفته شده در دنیای امروز است. امروزه دیگر کسی تردید ندارد که دسترسی به اطلاعات و تکلیف دولت‌ها به ارائه‌ی آن‌ها، از حقوق مردم است. قطعنامه‌ی آزادی اطلاعات از اولین قطعنامه‌های حقوق بشری سازمان ملل متحد است که دو سال پیش از تصویب اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر تدوین شده است. در این اعلامیه، آزادی اطلاعات به عنوان یک حق بنیادین از سوی مجمع عمومی سازمان ملل به رسمیت شناخته شده است:

«آزادی اطلاعات یک حق بنیادین بشری و... سنگ بنای تمام آزادی‌هایی است که سازمان ملل متحد وقف آن است.»

اعلامیه‌ی آزادی اطلاعات، به دولت‌ها توصیه می‌کند که آنچه در توان دارند به عمل آورند تا حق مخبرین در جمع‌آوری و مخابره‌ی آزادانه و صحیح اخبار، محفوظ بماند و در ایجاد تسهیلات برای اطلاعات سازمان ملل متحد و پشتیبانی از فعالیت مراکز اطلاعات ملل متحد، مساعی خود را به کار برند.

این قطعنامه همچنین از شورای اقتصادی و اجتماعی خواست تا کنفرانسی در زمینه‌ی آزادی اطلاعات تشکیل دهد. این کنفرانس در سال 1948 در ژنو تشکیل شد و سه طرح مقاوله‌نامه‌ی جمع‌آوری و پخش اخبار، مقاوله‌نامه‌ی حق بین‌المللی تصحیح و مقاوله‌نامه‌ی بین‌المللی کسب اطلاعات، تهیه و تقدیم داشت. دو طرح اول در سال 1949 به تصویب مجمع عمومی رسید و طرح سوم در سال 1962 به صورت یک اعلامیه، توسط شورای اقتصادی و اجتماعی صادر و اعلام گردید. ماده‌ی 19 اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر (مصوب دهم دسامبر 1948)، به عنوان پایه‌ای‌ترین سند بین‌المللی حقوق بشر به صراحت، آزادی اطلاعات را به عنوان یکی از حقوق انسانی بیان داشته است:

«هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.»

ماده‌ی 19 میثاق حقوق مدنی و سیاسی (مصوب 16 دسامبر 1966) در بند دوم خود، آزادی بیان را رسمیت مجدد بخشیده است و جستجو، تحصیل و نشر عقاید و نظر را در ابعاد و اشکال مختلف، خواه شفاهی و خواه کتبی، به صورت نوشته یا چاپ یا آثار هنری مورد حمایت خود قرار داده است.

اسلام از ابتدای بعثت نبی اسلام‌(ص) جایگاه آگاهی، علم و تعقل را تقدیس و تکریم کرده است و مردم را به مشاهده، شنیدن و علم‌آموزی دعوت کرده است و راهِ یافتن حقیقت و سعادت را در شنیدن نظرات مختلف و تبعیت از احسنِ اقوال، دانسته است:

«فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»

در بسیاری از کتب حدیث نیز در باب اول، به عقل و جهل پرداخته شده است. اما این اهمیت به آزادی بیان و مطبوعات در طول تاریخ با فراز و نشیب‌هایی همراه بوده است و گاه حد این آزادی به شدت ضیق و گاه وسعت شدیدی یافته است. اما همگان بر این امر واقف و متفق‌اند که این حق نیز همچون سایر حقوق انسان، دارای حدود و استثنائات است. اخلاق عمومی، نظم اجتماعی و حقوق دیگران، برخی از این استثنائات هستند که همه‌ی دولت‌ها بر آن اتفاق نظر دارند.

میان حق بیان و عقیده و حق دسترسی به اطلاعات، ربط بسیار وثیقی است و باید گفت که دو روی یک سکه‌اند و دو بُعد از یک حق‌ِ کلی‌ترند که همانا حق آزادی اطلاعات یا آزادی ارتباطات است. بسیاری از محققان فرانسوی ماده‌ی یازده اعلامیه‌ی حقوق بشر و شهروندی را قابل انطباق بر تمام امکانات و وسایل ارتباطی شناخته‌اند و آن را معرف آزادی ارتباطات به صورت عام (آزادی بیان، آزادی کلام، آزادی مطبوعات، آزادی اطلاعات و...) دانسته‌اند. حق دسترسی بدون حق انتشار و بیان، و حق انتشار و بیان بی‌آنکه حق دسترسی وجود داشته باشد، عبث و مهمل خواهد بود. از همین رو است که در دسته‌بندی حقوق بشر، حق وصول به حقایق و اخبار و اطلاعات را زیر مجموعه‌ی حق آزادی فکر، عقیده و بیان (در معنای اعم آن) می‌آورند. (برخی دیگر نیز آزادی مطبوعات و رسانه‌های گروهی را برای انتشار و دسترسی به اطلاعات، به عنوان بخشی از آزادی‌های سیاسی و ابزار نظارت مردم بر دولت می‌دانند و برخی دیگر آن را جزء آزادی‌های فردی می‌دانند.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در بند دوم اصل سوم «بالا بردن‏ سطح‏ آگاهی‌های‏ عمومی‏ در همه‏ی زمینه‏ها،‏ با استفاده‏‌ی صحیح‏ از مطبوعات‏ و رسانه‏‌های‏ گروهی‏ و وسایل‏ دیگر» و در بند ششم، «محو هر گونه‏ استبداد و خودكامگی‏ و انحصارطلبی‏» را وظیفه‌ی دولت دانسته است و در بند هفتم دولت را موظف می‌کند تمام امکانات را برای «تأمین‏ آزادی‌های‏ سیاسی‏ و اجتماعی‏ در حدود قانون‏» به کار گیرد.

اصل 23 قانون اساسی نیز می‌گوید:

«هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای، مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد...»

این اصل را به عنوان تأئیدی بر آزادی بیان نیز دانسته‌اند، چرا که عقیده امری است درونی و تا بروز نداشته باشد، اصولا نمی‌توان وجود آن را فهمید. پس حق آزادی عقیده، باید حق بیان را نیز شامل شود.

اصل بیست و چهارم قانون اساسی نیز مطبوعات و نشریات را در بیان مطالب آزاد می‌داند و اصل 175 قانون اساسی، اشعار می‌دارد:

«در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار، با رعایت موازین اسلام و مصالح کشور باید تأمین گردد...»

این اصل نشان‌دهنده‌ی اهتمام و توجه جدی نویسندگان قانون اساسی به موضوع آزادی بیان و دسترسی آزادانه به اطلاعات برای همه‌ی مردم است. هم‌اکنون نیز لایحه‌ی «انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات» به دلیل اختلاف نظر میان شورای نگهبان و مجلس، به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال شده است. با تصویب این لایحه، دستگاه‌های دولتی و نهادهای عمومی، موظف‌اند تا امکان دسترسی افراد را به اطلاعاتی که برایشان متضمن حق یا تکلیفی باشد، فراهم آورند.

حقوق متقابل سرویس‌دهنده و بلاگر
قانون مشخصی را نمی‌توان ناظر بر روابط میان بلاگر و سرویس‌دهندگان خدمات در سایت‌های اینترنتی حاکم دانست و بیشتر تابع همان قراردادی است که معمولا هنگام ثبت‌نام در سایت‌ها پذیرفته می‌شود. بنابراین کاربران باید هنگام ایجاد وبلاگ، به مفاد قرارداد توجه کافی را مبذول کنند. مطابق این قرارداد، سرویس‌دهندگان به افراد اجازه می‌دهند تا با استفاده از امکانات ارائه شده، مطالب خود را نشر دهند و کاربران در عوض حق عرضه‌ی مطالب خود را در سایت آن‌ها ابراز می‌دارند. البته این عرضه تنها در همان قالب مشخص –یعنی وبلاگ- اماکن‌پذیر است و نشر در قالب‌های دیگر نیازمند مجوزهای لازم از پدیدآورنده است. یعنی مدیر وبلاگ نمی‌تواند مطالب کاربران را به صورت کتاب یا لوح فشرده عرضه کند و یا در سایت دیگر ارائه دهد. حتی نمی‌تواند در بخش دیگری از سایت قرار دهد. اما همین قراردادها را نمی‌توان خارج از حدود قانون و اصول حاکم بر قراردادهای خصوصی منعقد کرد. به عنوان مثال، خدمات‌دهنده نمی‌تواند بعد از مدتی، قرارداد را یک‌طرفه تغییر داده و حقوق تازه‌ای برای خود قائل شود. بنابراین آنچه میهن‌بلاگ برای خود به‌عنوان حق تغییر یک‌طرفه‌ی موافقت‌نامه اعلام داشته است، خلاف اصول قراردادهای خصوصی و در نتیجه باطل است.

موضوع دیگر آن است که مطابق اصل چهل قانون اساسی، «کسی نمی‌تواند اعمال حق خویش را وسیله‌ی اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد». بنابراین مدیر خدمات‌دهنده‌ی وبلاگ، نمی‌تواند بدون اطلاع و اعمال شیوه‌های مناسب، برای جلوگیری از آسیب‌رسیدن به اطلاعات کاربران، تغییری در سیستم خود ایجاد کند که موجب خسارت و از بین رفتن حقوق مادی یا معنوی کاربران گردد. در صورتی که عمل مدیر سرویس‌بلاگ، موجب خسارت به کاربران شود، مسئول شناخته می‌شود و باید جبران خسارت کند. همچنان که صاحب یک خانه نمی‌تواند در ملک خود تصرفاتی کند که موجب خسارت به همسایگان باشد؛ مگر آنکه اثبات کند که از «حدود متعارف» خارج نشده است و انجام آن عمل، «ضروری» بوده است. یعنی برای دفع ضرر یا رفع حاجت بوده باشد (قانون مدنی، ماده 132). این دو ملاک «ضرورت» و «حدود متعارف» را در اینجا نیز می‌توان اعمال کرد. به عنوان مثال، در توافق‌نامه‌ای که کاربران برای ایجاد وبلاگ در پرشین‌بلاگ امضا می‌کنند، آمده است:

«پرشین‌بلاگ حق ادامه دادن و یا توقف سرویس رایگان خود را در صورت لزوم، بدون دریافت مجوز از کاربران، محفوظ می‌داند».

اگر پس از مدتی بدون اطلاع قبلی، پرشین‌بلاگ سیستم رایگان خود را بدون اطلاع‌رسانی در حدود متعارف، قطع کند و امکان دسترسی به اطلاعات وارد شده را از میان بردارد، مسئول خواهد بود و خسارات وارده به کاربران را باید جبران کند.

---------------------------
منتشر شده در نشریه الکترونیکی شماها

+ نوشته شده در  2009/1/11ساعت 16:50  توسط محمدصالح مفتاح  | 

توقیف سایت‌ها در غیرجرایم اخلاقی و امنیتی حتی‌الامکان با نظر دادگاه انجام گیرد

آیت‌الله هاشمی شاهرودی با صدور دستوری خطاب به دادستان تهران اعلام کرد: توقیف سایت‌ها در غیر جرایم اخلاقی و امنیتی حتی‌الامکان با نظر دادگاه انجام گیرد و در مرحله دادسرا به جنبه کشف جرم تعقیب و تحقیق و صدور کیفرخواست اکتفا شود.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی قوه قضاییه، متن کامل دستور رییس قوه قضاییه که در پی نامه احمد توکلی، نماینده مجلس درباره‌ی توقیف سایت الف صادر شد به شرح زیر است:

«از آنجا که آزادی بیان و اظهارنظر در چارچوب قانون از حقوق اساسی افراد می‌باشد لازم است دستگاه قضایی اولین حامی و پشتیبان حفظ و احیای آن در جامعه باشد و در برخورد با تخلفات و جرایم رسانه‌ای و مطبوعاتی به نحوی عمل کند که علاوه بر اجرای قانون کلیه حقوق و آزادی های مشروع دقیقا رعایت شود و ضمنا دستگاه قضایی از هر گونه شائبه سیاسی‌کاری و جناح‌گرایی مصون و مبری باشد. لهذا مناسب می‌بینم که توقیف سایت‌ها در غیر از جرایم اخلاقی و امنیتی حتی‌الامکان با نظر دادگاه انجام گیرد و در مرحله دادسرا به جنبه کشف جرم، تعقیب و تحقیق و صدور کیفرخواست اکتفا شود.»

به نظر می‌رسد که این یکی از دستورات خوب آیت الله هاشمی شاهرودی است که در جهت احیاء حقوق عامه و حقوق شهروندی اجرا شده است و ان‌شاءالله در گسترش آزادی‌های رسانه‌ای در حدود قانون نیز مؤثر باشد.
+ نوشته شده در  2008/8/30ساعت 20:26  توسط محمدصالح مفتاح  | 

محمدصالح مفتاح: هرچند متمم قانون اساسی مشروطیت در سال 1324 قمری، در اصل هفتاد و نهم، بیان داشته است که «در موارد تقصيرات سياسيه و مطبوعات، هيئت منصفين در محاكم حاضر خواهند بود» اما قانونی برای اجرای این امر پیش‌بینی نشد. مشیرالدوله برای جلب اعتماد کابینه‌ی خود، در دوم بهمن 1300، در برنامه‌هایش از نبود قانون تشکیل هیئت منصفه گلایه کرد و آن را موجب هرج و مرج، تزلزل امنیت و سوء استفاده‌ی جرائد دانست. ابراز اعتماد مجلس به کابینه‌ی وی، موجبات تهیه‌ی قانون موقت هیئت منصفه را در آذرماه 1301 فراهم آورد. در این قانون هیئتی یک‌صدنفره، بدون آنکه شرط خاصی برای اعضا، تعیین کند، به انتخاب نمایندگان مجلس قرار می‌دهد. برای شرکت در هر محکمه، از میان این افراد پنج نفر به قید قرعه انتخاب می‌شوند. هرچند در این قانون فقط تا یک‌سال دارای اعتبار بود، اما عدم امکان تصویب یک قانون جامع، این قانون را 9 سال معتبر نگه داشت.
در 29 اردیبهشت 1310، قانون هیئت منصفه به تصویب مجلس شورای ملی رسید. این قانون در ماده‌ی چهار، تابعیت ایران، داشتن سواد کافی فارسی، معروفیت و سکونت در محل تشکیل دادگاه، داشتن لااقل سي سال سن، عدم استخدام دولتي يا بلدي يا عدم استخدام در ادارات مجلس و عدم محكوميت به جنحه يا جنايت را از شرایط هیئت منصفه دانست. در این قانون نیز، تنها جایگاهی مشورتی برای نظر هیئت منصفین قائل شدند و رأی نهایی را تابع نظر قاضی دانستند.
قانون مطبوعات 1334، ترتیبات دیگری را برای انتخاب هیئت منصفه‌ی مطبوعات برگزید. ماده 33 این قانون، سه گروه را برای عضویت در هیئت برمی‌شمارد. علماء و دانشمندان و نويسندگان و دبيران و آموزگاران و وكلاي دادگستري و سردفتران،  بازرگانان و ملاكين و كشاورزان و در نهایت كارگران و اصناف و پيشه‌وران جزء، باید فهرستي مشتمل بر بيست و پنج نفر تهيه مي‌كند اشخاص منظور در صورتها بايد علاوه بر داشتن حسن سابقه واجد شرايط انتخاب شدن براي نمايندگي مجلس شوراي ملي بوده و در مقر دادگاه مقيم باشند. سپس از هر طبقه دوازده نفر با قيد قرعه براي عضويت هیئت منصفه انتخاب مي‌شوند.
در آخرین ساعات حکومت رژیم پهلوی در بیست و یکم بهمن 57، مجلس سنا قانونی را راجع به محاکمات نحوه تعقيب نخست‌وزيران و وزيران و طرز تشكيل هیئت منصفه، به تصویب رساند که در آن اقشار مختلف عضویب و حق رأی داشتند. این افراد توسط طبقه‌ی خود انتخاب می‌شدند. اما این قانون با پیروزی انقلاب اسلامی در فردای آن روز نتوانست جامه‌ی اجرا بپوشد.

منصفینی برای مطبوعات
مطابق ‌ماده 36 قانون مطبوعات (مصوب 1379) انتخاب هیئت منصفه، ‌هر دو سال يك بار در مهرماه جهت تعيين اعضاء هیئت منصفه در تهران به دعوت وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و با حضور وي و رئيس كل دادگستري‌استان، رئيس شوراي شهر، رئيس سازمان تبليغات و نماينده شوراي سياست گذاري ائمه جمعه سراسر كشور و در مراكز استان به دعوت مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان و با حضور وي و رئيس كل دادگستري استان، رئيس شوراي شهر مركز استان، رئيس سازمان تبليغات و امام جمعه مركز‌استان يا نماينده وي تشكيل مي‌شود. این ‌گروه در تهران 21 عضو و در ساير استانها 14 عضو از افراد مورد اعتماد عمومي را از بين گروه‌هاي مختلف اجتماعي بر می‌گزیند.

قانون ناتمام
از واپسین مصوبات مجلس ششم، قانون راجع به هیئت منصفه در 24 اسفند 82 بود. شرایط مندرج در این قانون برای تشکیل شورا، بسیار مشابه قانون سال 1310 بود. با این تفاوت که سطح سواد به دیپلم یا معادل آن تغییر یافته بود. هیئت منصفه پس از اعلام ختم دادرسی، نظر خود را مبنی بر بزهکاری یا بی‌گناهی متهم اعلام می‌کند و در صورت متهم دانستن، استحقاق او را برای برخورداری از تخفیف معلوم می‌کند. اما این نظر برای قاضی دادگاه لازم الاتباع نخواهد بود و می‌تواند مطابق یا مخالف نظر منصفین رأی خود را صادر نماید.
اما مهمترین مشکل در این قانون از ماده هشتم ناشی شد. در این ماده اعلام شده که بودجه دبیرخانه، از محل كمك‌هاي اهدايي تأمين خواهد شد. اما عدم تأمین بودجه، باعث شد تا مجلس هفتم در سال 84، « قانون فعال نمودن هيأت منصفه مطبوعات براي جلوگيري از تعطيلي اصل يكصد و شصت و هشتم (168) قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران» را تصویب کند. مطابق این قانون شیوه‌ی انتخاب هیئت منصفه تا یک‌سال، به همان شیوه‌ای خواهد بود که در قانون مطبوعات در سال 79 تعیین شده است. در سال 85، نیز همین قانون برای مدت دو سال دیگر تمدید شد.
با این فراز و فرودهای تاریخی، امسال را نیز باید منتظر بمانیم تا ببینیم که مجلس هشتم چه تدبیری خواهد اندیشید و آیا قانون هیئت منصفه‌ی مصوب 82 امسال اجرایی خواهد شد یا با پایان دوره‌ی اجرای آن، بار دیگر تمدید می‌شود. توجه به وضعیت این قانون، در کنار تصویب جرم سیاسی از تاریخی‌ترین مسائل در حوزه‌ی حقوق سیاسی و آزادی‌های اساسی خواهد بود.

+ نوشته شده در  2008/6/9ساعت 21:26  توسط محمدصالح مفتاح  | 

حقوق عمومی فقط یک رشته نیست!

در حال جستجو درباره‌ی حقوق مطبوعات، به مطلبی درباره‌ی حقوق، آزادی‌ها و جرائم مطبوعاتی برخورد کردم که نام نویسنده توجهم را جلب کرد. در این مقاله با اشاره به اینکه برای برآورده شدن انتظارات تعریف شده از مطبوعات نیاز به نظام تعریف شده‌ای از حدود و مرزهای حقوق مطبوعات داریم، به اصل بیست و چهارم قانون اساسی استناد شده است. در این اصل آمده است: «مطبوعات در بیان مطالب آزاداند، مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشند» نویسنده‌ سپس در بیان شرحِ مفهوم حقوق عمومی در این اصل آورده است:

«این حقوق بر روابط ارگان‌های مطبوعاتی با دولت و مؤسسات عمومی و روابط بین مؤسسات مطبوعاتی و همچنین روابط مؤسسان مطبوعاتی، خبرنگاران، نویسندگان و خوانندگان نظارت دارد. به همین دلیل با حقوق عمومی (حقوق اساسی و اداری)، حقوق خصوصی، حقوق مدنی، حقوق تجارت و حقوق جزا در ارتباط است.»

یعنی نویسنده‌ی این مطلب، «حقوق عمومی» مندرج در این اصل را به عنوان یک رشته (Discipline) گرفته است. متأسفانه شرحِ این موضوع را در کتاب خاصی ندیدم که به آن اشاره‌ی مستقیم شده باشد. اما رجوع به ترمینولوژی حقوقی توانست راهگشا باشد.

اول باید اذعان کرد که تعبیر حقوق عمومی بسیار بی‌ملاحظه و بدون توجه به معنای اصطلاحی به کار رفته است و متضمن معنایی غیر از معنای مصطلح است. چرا که حقوق عمومی به معنای شاخه‌ای از علم حقوق که دارای موضوع و روش علمی خاص خود است، به کار نرفته است.

شاید بتوان این لفظ به معانی دیگری تأویل کرد. یکی از این معنای حقوق به معنی جمع حق است که در زبان انگلیسی به آن «Rights» و در عربی «الحقوق» و در فرانسه «Droits» می‌گویند. در این صورت این اصطلاح به حقوقی که اجتماع دارد تأویل می‌شود. در نتیجه هیچ‌کس نمی‌تواند حق فردی خود را وسیله‌ی تجاوز به منافع و حقوق اجتماع قرار دهد. (اصل 40 قانون اساسی)

معنای دیگری که می‌توان تصور کرد، تعبیر حقوق عمومی افراد است که این اصطلاح به انواع آزادی‌ها و مساوات و اقسام آن گفته می‌شود، مانند آزادی شغل و کار و آزادی عقاید مذهبی و آزادی عقاید سیاسی و آزادی تعلیم و تربیت و تساوی در برابر قانون و تساوی در برابر دادگاه‌ها و تساوی در پرداخت مالیات و تساوی در تصدی مشاغل رسمی و غیره. (جعفری لنگرودی، محمد جعفر- ترمینولوژی علم حقوق - صفحه 238)

شاید هم «حقوق عمومی» به جای نظم عمومی به کار رفته است. نظم عمومی مدلول مقرراتی است که قوام  و بقای ذات و حیثیت و منافع یک ملت به حمایت از آن مقررات بستگی دارد. خواه در امور داخلی یک کشور باشد، خواه در روابط بین‌المللی. (همان - صفحه 717)

در نقد این الفاظ و معنا آن است که تفاسیر متعدد را به دنبال دارد و گاه در تفسیر دچار اشتباه می‌شویم. به خصوص آنکه معمولاً حقوق‌دانان ما همه‌چیز را با نظم عمومی توجیه می‌کنند و به تعبیر استاد جعفری لنگرودی (کثرالله امثاله) نظم عمومی کامیونی است اضافه ظرفیت دارد. (جعفری لنگرودی، محمدجعفر - روش تحقیق در علم حقوق - 58)

نقد دیگر آنکه وضع سیاسی و اقتصادی جامعه، همیشه در حال تغییر و تحول است و ممکن است در زمان‌های مختلف معانی متفاوتی د اشته باشد. (کاتوزیان، ناصر - مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران - صفحه 160) وانگهی یکی از منابع مهم نظم عمومی اخلاق حسنه و احساسات عمومی است. تجربه نشان می‌دهد که اخلاق به آرامی و احساسات عمومی با سرعت بیشتر تغییر می‌کند. (کاتوزیان، ناصر - حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها - جلد اول - صفحه 164) ولی نمی‌توان حقوق دیگران را به امری محدود کرد که تفسیر پذیر است و هرکس معنای خاص خودش را به آن منسوب می‌کند.

البته به نظر می‌رسد که همان تعبیر مصالح عمومی بیشتر به کار آید. چرا که با اماره‌ی اصل 175، می‌توان محدودیت آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات را این امر دانست.

+ نوشته شده در  2008/5/20ساعت 21:18  توسط محمدصالح مفتاح  | 



محمدصالح مفتاح:
مجلس شورای اسلامی، در جلسه‌ی اخیر خود موادی از لایحه‌ی «انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات» را به تصویب رساند. بر اساس این مصوبه، هر ایرانی حق دسترسی به اطلاعات عمومی را دارد و تنها قانون می‌تواند آن را محدود کند. همچنین این مصوبه دولت را مکلف می‌کند تا اطلاعاتی را که متضمن حق و تکلیف برای مردم است -علاوه بر مواد قانونی که باید در روزنامه‌ی رسمی منتشر شوند- از طریق انتشار یا اعلان عمومی و رسانه‌های همگانی به اطلاع مردم برساند و از سوی دیگر دولت و مؤسسات عمومی باید به صورت فوری و حداکثر ظرف مدت ده روز، به درخواست درسترسی به اطلاعات پاسخ دهند.

حق دسترسی به اطلاعات در اسناد بین‌المللی
حق دسترسی آزادانه به اطلاعات، یکی از اصول بنیادین و پذیرفته شده در دنیای امروز است. امروزه دیگر کسی تردید ندارد که دسترسی به اطلاعات و تکلیف دولت‌ها به ارائه‌ی آنها، از حقوق مردم است. ماده‌ی نوزده اعلامیه جهانی حقوق بشر بیان می‌دارد: «هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.»
قطعنامه‌ی آزادی اطلاعات از اولین قطعنامه‌های حقوق بشری ملل متحد است که دو سال پیش از تصویب اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر تدوین شده است. در این اعلامیه، آزادی اطلاعات به عنوان یک حق بنیادین از سوی مجمع عمومی سازمان ملل به رسمیت شناخته شده است: «آزادی اطلاعات یک حق بنیادین بشری و... سنگ بنای تمام آزادی‌هایی است که سازمان ملل متحد وقف آن است.» اعلامیه آزادی اطلاعات به دولت‌ها توصیه می‌کند که آنچه در توان دارند به‌عمل آورند تا حق خبرنگاران در جمع‌آوری و مخابره‌ی آزادانه و صحیح اخبار محفوظ بماند و در ایجاد تسهیلات برای اطلاعات سازمان ملل متحد و پشتیبانی از فعالیت مراکز اطلاعات ملل متحد مساعی خود را به کار برند.

حق بیان و حق دسترسی آزاد به اطلاعات، دو روی یک سکه‌اند
در تحول مفهوم آزادی اطلاعات و ارتباطات چند دوره را می‌توان از یکدیگر تمیز داد:
مرحله‌ی اول از زمان میلتون (شاعر انگلیسی) تا پایان جنگ جهانی دوم؛ در آن به آزادی‌گرایی اطلاعات تأکید می‌شده است. در مرحله‌ی دوم توجه به زیر ساخت‌های اقتصادی برای تحقق حقوق بشر بیشتر شد. نسل سوم در تحول مفهوم آزادی بیان، در سال‌های آخر دهه هفتاد میلادی تحت تأثیر نظریات جدید ظاهر شد. در حالی که پیش از این در آزادی بیان به فرستنده تأکید می‌شده است، در این دوره توجه به سوی فرد یا افراد گیرنده معطوف می‌شود و حقی به نام حق اطلاع و حق مطلع شدن رخ می‌نماید.
چنانچه دیده می شود، توجه به آزادی بیان، بیش و پیش از توجه به حق افراد برای دسترسی به اطلاعات مورد توجه بوده است. اما در سال‌های اخیر و باتوجه به گسترده و پیچیده شدن این مفهوم، توجه به جامعیت این آزادی بیشتر شده است و هر دو سوی اطلاعات (گیرنده و فرستنده) را شامل می‌شود.

قانون اساسی و آزادی اطلاعات
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در بند دوم اصل سوم «بالا بردن‏ سطح‏ آگاهي‏ هاي‏ عمومي‏ در همه‏ زمينه‏ هاي‏ با استفاده‏ صحيح‏ از مطبوعات‏ و رسانه‏‌هاي‏ گروهي‏ و وسايل‏ ديگر» و در بند ششم، «محو هر گونه‏ استبداد و خودكامگي‏ و انحصارطلبي‏» را وظیفه‌ی دولت دانسته است و در بند هفتم دولت را موظف می‌کند تمام امکانات را برای «تأمين‏ آزادي‌هاي‏ سياسي‏ و اجتماعي‏ در حدود قانون‏» به کار گیرد.
اصل 23 قانون اساسی، می‌گوید: «هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد...» این اصل را به عنوان تأئیدی بر آزادی بیان نیز دانسته‌اند، چرا که عقیده امری است درونی و تا بروز نداشته باشد، اصولاً نمی‌توان وجود آن را فهمید. پس حق آزادی عقیده، باید حق بیان را نیز شامل شود.
اصل بیست و چهارم قانون اساسی نیز مطبوعات و نشریات را در بیان مطالب آزاد می‌داند و اصل 175 قانون اساسی، اشعار می‌دارد: «در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلام و مصالح کشور باید تأمین گردد...» این اصل نشان‌دهنده‌ی اهتمام و توجه جدی نویسندگان قانون اساسی به موضوع آزادی بیان و دسترسی آزادانه به اطلاعات برای همه‌ی مردم است.

آثار عملی دسترسی آزاد به اطلاعات
کاهش رانت‌خواری به دلیل از بین‌رفتن اطلاعات محرمانه (مگر در موارد خاص)، کاهش خطاهای دستگاه‌های عمومی و دولتی به دلیل شفافیت عملکردها و نظارت بهتر مردم بر حاکمان از آثار دسترسی مردم به اطلاعات است. این امر می‌تواند به نوبه‌ی خود، بالارفتن مشارکت‌های مردمی از طریق اطلاع از فعالیت‌های اجتماعی و شرکت در آنها را نیز به دنبال داشته باشد.
همچنین با اطلاع یافتن مردم بر حقوق و تکالیفِ خود، بهتر و سریع‌تر می‌توانند به اعمال حقوق و انجام وظایف خو در قبال دولت بپردازند. این اطلاع‌یابی بر مسائل می‌تواند از بروز اختلاف و دعوی در محاکم اداری نیز بکاهد.
از سوی دیگر، مطالبه‌ی عدالت و کارآمدی، از وضایف و حقوق مردم نسبت به حکومت است که با اطلاع مردم بر عملکردها و تصمیمات دولتی، امکان اجرای بیشتری می‌یابد. با اجرای این قانون دیگر سازمان‌های دولتی و عمومی نمی‌توان به دلیل بی‌اطلاعی مردم از وظایف نهادها، از زیر بار مسئولیت بگریزند و انجام وظایف شانه خالی کنند.

اسلام و آزادی اطلاعات
از منظر اسلام، مقدس بودن حکومت اسلامی، ربطی به تقدیس حکام ندارد و آنها را از نقد و امر به معروف و نهی از منکر بی‌نیاز نمی‌کند. شهید مطهری این امر را به عنوان یکی از علل دوری اروپائیان از دین و گرایش به مادیگری برشمرده است، چرا که حکام مسیحی، خود را مقدس معرفی کردند و خطاهای آنها به پای دین نوشته شد. استاد مطهری، رواج این اندیشه در میان مسلمانان را نیز مرتبط با عملکرد خلفا و سلاطین دانسته است و آن را خطرناک و گمراه‌کننده ذکر می‌کند. بنابراین در حکومت اسلامی نیز امر به معروف و نهی‌ازمنکر حکام با عنوان «النصیحة لأئمة المسلمین» تأکید و در زمره‌ی واجباتی چون صوم و صلات آمده است.
پرواضح است که وجوب مقدمه‌ی واجب، اقتضا دارد تا افراد بتوانند بر عملکردِ مسئولین حکومتی اطلاع یابند تا بتوانند به وظیفه‌ی خود در امر حکام به معروف و نهی‌شان از منکرات عمل نمایند. این امر در اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، با عنوان «وظیفه» مردم بر امر به معروف و نهی از منکر نسبت به دولت بیان شده است.
امیرالمؤمنین علیه‌السلام، درنامه‌ای که به فرماندهان سپاه خویش نوشته‌اند، به صراحت فرموده‌اند: «بدانید حق شماست بر من که چیزی را از شما نپوشانم جز راز جنگ که از پوشاندن آن ناگزیرم.»

فاقد نظام جامع حقوق اطلاعات هستیم
متأسفانه علی‌رغم توجه قانون اساسی و شرع به آگاهی مردم از اطلاعات، مشکل اساسی این است که در این موضوع، جامعیت در نگاه قانونگذار ایرانی دیده نمی‌شود. در حل هر معضل حقوقی، فقط به ساده‌ترین راه و شاید قدیمی‌ترین آنها می‌پردازد. بدون آنکه، پاسخ را بر اساس مبانی و اصول پذیرفته شده در آن موضوع ارائه کند، به صورت مصداقی قانون می‌نویسد.
در باب قوانین مربوط به رسانه‌ها و اطلاعات نیز این معضل وجود دارد. ما هنوز فاقد قواعد اصولی در باب نحوه‌ی برخورد با رسانه‌ها -به عنوان مهمترین ابزارهای کسب و انتشار اطلاعات- هستیم. یعنی در برخی رسانه‌ها، نظام‌های احتیاطی و پیشگیرانه را به عنوان راهکار اصلی پذیرفته‌ایم-چنان‌چه درباره‌ی کتاب انجام می‌شود-، گاه نظام‌های تعقیبی و تنبیهی -که درباره‌ی مطبوعات اعمال می‌شود- و گاه ممنوعیت کامل دسترسی -که درباره‌ی ماهواره چنین قانون وضع شده است-. گاه برخوردها را به دستگاه قضا سپرده‌ایم و گاه امر نظارت را بر عهده‌ی دستگاه‌های اداری و اجرایی نهاده‌ایم. در برخی موارد محدودیت‌ها را بر گیرنده اعمال کرده‌ایم، مثلاً درباب اینترنت فیلترینگ محدودیت در دسترسی است و نه بیان، و گاه بر فرستنده نظارت می‌شود که در مطبوعات چنین است.
این مشکل بسیار بغرنجی است که پیش از این نتوانسته‌ایم تعریف مشخصی از حق دسترسی به اطلاعات و آزادی بیان و مطبوعات، به صورت هماهنگ در تمام رسانه‌ها، ارائه کنیم و هربار به یک شیوه متوسل شویم. شاید تصویب این لایحه -که باید پیشتر از سایر قوانین مربوط به رسانه‌ها تصویب می‌شد- بتواند گام نخستی باشد برای نوشتن قانون جامعی که تمام رسانه‌ها را با یک چشم و فارغ از جنجال‌های روزمره ببیند.

ـــــــــــــــــــــــــــــ
این یادداشت برای سایت فردانیوز نوشته شده است.
+ نوشته شده در  2008/5/9ساعت 11:47  توسط محمدصالح مفتاح  | 

ساماندهی سامان ندارد!

کسانی که با اینترنت سروکار دارند، پیام آشنای «مشترک گرامی، دسترسی به این سایت امکان‌پذیر نمی‌باشد» را بارهاو بارها دیده‌اند و چه بسا سایت‌هایی که تا دیروز دیده می‌شدند و امروز زیر تیغ فیلترینگ رفته‌اند. این موضوع بارها با نگاه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مطرح شده و مورد بحث و مجادله قرار گرفته است.

گسترش وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها در ایران و ضریب نفوذ بالای آن در ایران، زمینه‌های جدی را برای بحث‌های حقوقی نیز گشوده است. این امر با توجه به وارداتی بودن فناوری‌ها و زمینه‌های انحرافی که ‌می‌تواند ایجاد کند، موضوع نظارت بر محتوا و دسترسی‌ها را جدی‌تر از سایر رسانه‌ها کرده است. کاهش امکان شناخت منبع تولید و انتشار مطالب، باعث شده است تا ضرورت سیاست‌گذاری پیرامون حدود دسترسی به اطلاعات در شبکه‌ی جهانی اینترنت مورد توجه مسئولان امر قرار گیرد.

بر همین اساس هیئت دولت با تصویب آيين‌نامه‌ی ساماندهي فعاليت پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني (سايت‌هاي) اينترنتي ايراني، دست به کار شد و طرح ثبت، نظارت و حمایت از سایت‌های اینترنتی را آماده کرد. ضرورت نگاه نظارتی بر برخی از سایت‌ها و پایگاه‌های اطلاع‌رسانی، امری است اجتناب ناپذیر و مطلوب؛ به خصوص با توجه به این‌که حکومت ما حکومتی دینی است و دغدغه‌های تربیتی و فرهنگی در این نظام مورد توجه است؛ اما با وجود درک این ضرورت نمی‌توان چشم بر همه چیز بست.

تصویب این آئین‌نامه، سئوالاتی را ایجاد کرده که پیش از ورود به محتوا و توجه به فحوای متنِ آن، باید به آن پاسخ داد. مهمترین این سئوالات در باب منشاء مشروعیت و قانونی بودن این مصوبه‌ی دولت است. آیا واقعاً دولت حق وضع چنین آئین‌نامه‌ای را دارد و آیا این امر با جایگاه قوه مقننه در تصویب قوانین معارض نیست؟ آیا با اصل 36 قانون اساسی مغایر نیست که حکم به مجازات و اجرای آن را فقط از سوی دادگاه و به موجب قانون می‌داند؟ و آیا اصولاً فیلترینگ یک مجازات محسوب نمی‌شود؟

توجه کنیم که برای برخی افراد فیلترشدن از بسیاری از مجازات‌ها هزینه‌دارتر است. برای کسی (یا گروهی) که هزینه‌ی میلیونی برای سایتی انجام داده است (فارغ از هدف و دیگر جوانب انگیزشی) و ساعت‌ها زمان برای آن صرف کرده است، فیلترشدن بسیار ناراحت‌کننده است. و این به معنی آن است که فیلترینگ یک مجازات است؛ چرا که ناقض یکی از حقوق انسان‌ها می‌شود که آن آزادی بیان و ابراز عقیده و نظر است. چگونه دولت به خود اجازه داده است که چنین مجازاتی را وضع کند؟

اصل 138 قانون اساسی به دولت اجازه می‌دهد تا در حدود صلاحیت‌های اداری، تأمین اجرای قانون و تنظیم سازمان اداری وضع آئین‌نامه بپردازد. اما مطابق اصل 156 قانون اساسی، رسيدگي‏ و صدور حكم‏ در مورد تظلمات‏، تعديات‏، شكايات‏، حل‏ و فصل‏ دعاوي‏ و رفع خصومات‏ و اخذ تصميم، نظارت‏ بر حسن‏ اجراي‏ قوانين، كشف‏ جرم‏ و تعقيب‏ مجازات‏ و تعزير مجرمين‏ و اجراي‏ حدود و مقررات‏ مدون‏ جزايي‏ اسلام‏ را وظیفه‌ی قوه‌ی قضائیه می‌داند.

تعارض اصل تفکیک قوا با وضع چنین آئین‌نامه که ماهیت تقنینی دارد، چنان روشن و بدیهی است که دولت ماده واحده‌ای را به مجلس فرستاد تا بر اساس آن، مجلس شورای اسلامی، نظارت بر سایت‌های اینترنتی را مشمول قانون مطبوعات بداند. عدم تصویب این لایحه باعث شد تا وضعیت قانونی نظارت بر اینترنت باز دچار تعارض و اختلال شود. نمایندگان با توجه به این امر که صلاحیت دولت برای نظارت بر سایت‌های اینترنتی موجب بسته شدن فضای نقد می‌شود، از تصویب آن خودداری کردند.

قانون مطبوعات در ماده یکِ خود، نشریات الکترونیک را نیز مشمول این قانون قرار داده است. اما با این وجود معنای محصّلی را نمی‌توان از معنای این اصطلاح در قانون یافت. چرا که در زمان تصویب این قانون، نشریات الکترونیکی چنین گستره‌ای نداشتند. حتی آنچه امروز به عنوان نشریه‌ی الکترونیکی می‌شناسیم، در آن دوره وجود نداشته است. برخی هم برای رفع این اشتراک لفظ، عنوان «نشریه سایبر» بر این‌گونه نشریات نهاده‌اند. از سوی دیگر ماهیت تقنینی آئین‌نامه را در مقایسه‌ی آن با قانون مطبوعات نیز می‌توان دریافت. چرا که این مصوب دولت است و آن دیگری مصوب مجلس. در حالی که ماهیت هر دو یکی است.

در مقدمه‌ی آئین‌نامه به مصوبه‌ی شورای عالی انقلاب فرهنگی استناد کرده است. اما این مستند نیز خالی از اشکال نیست. چرا که این شورا مطابق شرح وظایفش، حق قانون‌گذاری ندارد؛ بلکه کارکرد این شورا سیاست‌گذاری است و نه ورود به مصادیق. اما ماهیت مصوبه‌ی این شورا درباره‌ی نظارت بر سایت‌های اینترنتی ماهیت تقنین دارد.

از سوی دیگر نگاهی به مصوبات جلسات 482 تا 486 شورای عالی انقلاب فرهنگی (که در ابتدای آئین‌نامه به آنها استناد شده است) نشان از این دارد که یا اشتباهی در نگارش صورت گرفته، یا آن‌که مصوبات مرجوع‌الیه، محتویاتی دارد که به اطلاع عموم نرسیده است یا آن‌که منظور مباحثی است که در جلسات مطرح شده است، ولی به تصویب رسمی نرسیده است، که در هریک از این صورت‌ها، نمی‌تواند به عنوان عامل صلاحیت‌دهنده به دولت برای وضع آئین‌نامه مدنظر قرار گیرد.

ضمن آن‌که از همه‌ی این موارد که بگذریم، اگر ساماندهی به همان معنایی باشد که این آئین‌نامه ذکر کرده است (یعنی شامل ثبت، حمايت و نظارت باشد)، بخش حمایتی آن، واقعاً مغفول است و باید همان‌گونه که راه‌کارهای نظارتی را به دقت مشخص کرده است، نوع و شکل حمایت‌ها را نیز معین کند. ضمناً توجه به اصول 8 و 9 قانون اساسی نشان می‌دهد که آئین‌نامه‌ی مذکور سد راهی است برای اجرای این دو اصل.

این موارد صرفاٌ ایرادات شکلی است و از اشکالات محتوایی و اشکالات اجرائی این آئین‌نامه در جای خود قابل طرح و بررسی است. به عنوان مثال مطابق ماده‌ی 8 آئین‌نامه، کارگروه تعیین مصادیق پایگاه های غیر مجاز اینترنتی، مرکب از وزیران فرهنگ و ارشاد اسلامی، اطلاعات، ارتباطات و فناوری اطلاعات و دادگستری است. درحالی که بعید به نظر می‌رسد که باتوجه به گستردگی حوزه‌ی نظارتی این آئین‌نامه هر چهار وزیر محترم با شرکت در جلسات تصمیم گیری کنند.

این‌گونه طرح‌های کارشناسی نشده، می‌تواند اجماع مخالفین را در برابر دولت ایجاد کند. چنان‌چه این امر در مخالفت‌های جدی و رسمی بسیاری از سایت‌ها با این طرح مشاهده شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این مطلب را در روزنامه‌ی تهران امروز منتشر کرده‌ام

+ نوشته شده در  2008/2/16ساعت 10:21  توسط محمدصالح مفتاح  | 

  متأسفانه قانونگذار ما علی‌رغم پذیرش کلی اصل آزادی بیان و حق دسترسی آزاد به اطلاعات، متأسفانه، رویه‌ی مشخص و ثابتی را در قبال رسانه‌های مختلف در نظر نگرفته است. گاه به نظارت پیش از انتشار امر کرده و گاه دسترسی را به طور کامل آزاد نهاده است؛ گاه ممنوعیت کلی را الزامی کرده است و گاه ممنوعیت جرئی.

  اما این قوانین متعارض دیگر نمی‌تواند کاربرد داشته باشد. به خصوص با ظهور و گسترش اینترنت، مرز میان رسانه‌های مختلف بسیار کم شده است و گاه در ترکیب با هم توانسته‌اند رسانه‌های تازه‌ای را ایجاد کنند. متون، عکس، کاریکاتور، فیلم، صوت و ... همه در کنار هم در اینترنت قابل دستیابی است. با بسته شدن یک نشریه چاپی، در بسیاری از موارد، همچنان سایت‌های مرتبط با آن نشریه در فضای مجاز ادامه‌ی حیات می‌دهند.

  در بسیاری از موارد نیز شناسایی منبع غیرممکن یا بسیار مشکل خواهد بود. گسترش هویت مجازی در میان کاربران اینترنت در سال‌های اخیر افزایش داشته است و سایت‌های منتشر کننده‌ی مطالب غیر قانونی، از دست مأموران قانون گریزان‌اند.

  امروزه دیگر نمی‌توان به راحتی بر منابع اطلاعات تسلط یافت و آن را محدود کرد. چرا که دیگر حتی شناسایی او هم گاه ناممکن خواهد بود. مرزها و حاکمیت‌ها دیگر نمی‌توانند برای مطالب منتشره در اینترنت محدودیت ایجاد کنند.

  درباره‌ی ماهواره هم می‌توان همین صحبت‌ها را به میان کشید و از عدم موفقیت قانون در جلوگیری از دسترسی مردم (و به خصوص جوانان) به آن سخن گفت. طبق یک آمار رسمی، بیش از 20 درصد جوانان کشور به ماهواره دسترسی دارند که این آمار در میان مردان بیش از زنان است.  همچنین میان استفاده از اینترنت و سطح علمی افراد نیز رابطه‌ی مستقیم بر قرار است، هرچه تحصیلات بالاتر، نرخ دسترسی به اینترنت هم بالاتر است. در دنیای امروز هم نمی‌توان دروازه‌ها را به روی خود ببندیم. فرهنگ از روی دیوار و پنچره‌ها و از آسمان بر سرمان نازل می‌شود.

  به نظر می‌رسد دولت‌هایی که کشورشان و فرهنگ‌شان مورد هجوم بیگانه‌گان قرار گرفته است، باید به سمت حمایت از رسانه‌های مورد قبول و در راستای فرهنگ خود بروند و در تقویت آنها بکوشند. همان‌گونه که آئین نامه‌ی ساماندهی سایت‌های اینترنتی هم به درستی این امر را تشخیص داده است و حمایت را نیز در کنار نظارت آورده است.

  همچنین باید توجه داشت که دولت‌ها حق ندارند در مورد دسترسی مردم به اطلاعات، هر آنچه خود می‌پسندند را ملاک عمل قرار دهند. چرا که این حق افراد جامعه است و سلب آن نیز باید با سازوکار خاصی باشد که در بسیاری موارد قابل انجام نیست. این امر باعث شده است تا سالها کشور ما را به عنوان ناقض حقوق بشر معرفی کنند و او را در لیست سیاه قرار دهند و از بسیاری حقوق محروم شود.

  در پیش گرفتن یک سیاست واحد در برابر همه‌ی رسانه‌ها یکی دیگر از نیازهای دنیای امروز است که دولت را موظف می‌کند تا قانونی جامع برای تمام رسانه‌ها تنظیم کند تا ضمن حفاظت از حقوق فرهنگی و عمومی اجتماع، حقوق افراد و گروه‌ها نیز مصون از تعرض بماند.

+ نوشته شده در  2008/2/14ساعت 12:43  توسط محمدصالح مفتاح  | 

رشد سریع دسترسی به اینترنت در جهان، قواعد و قوانین تازه‌ای را در برخورد با این رسانه‌ی نوظهور طلب کرده است. در کشور ما نیز در سال‌های بسیار کوتاهی دسترسی به اینترنت چندین برابر شد و تقریباً همه‌ی نقاط کشور امکان اتصال به اینترنت را دارند.

اینترنت نیز همچون ماهواره، از نظر نظارت بر فرستنده، تقریباً غیرقابل کنترل است و معمولاً هرگونه محدودیت باید بر گیرنده و دسترسی او تحمیل شود. درنوردیده شدن مرزها و زمان‌ها و حتی مرزهای میان رسانه‌ها امروزه در اینترنت به وضوح قابل مشاهده است.

یکی از مهمترین کارکردهای اینترنت نیز در کشورهای مختلف دسترسی به اطلاعات و اخبار است و فیلترینگ روش محدود سازی این دسترسی است که در کشورهای مختلفی از جمله چین و رژیم صهیونیستی در حال اجراست. در بسیاری از کشورها نیز این نظارت بسیار دور از انظار و در خفا صورت می‌پذیرد که برخی وجود آن را احساس نمی‌کنند و یا در برخی کشورها همچون آمریکا، مردم در همه‌ی ارتباطات خود دولت را ناظر بر اعمال خود حس می‌کنند. کشور ما در برابر این رسانه، روش محدودسازی و فیلترینگ را در پیش گرفته است، چرا که اینترنت آنچنان در دنیای امروز لازم است که انکار آن دیگر میسور ملل و دول جهان نیست.

با این تفاصیل، در زمینه‌ی حق آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات در اینترنت، قوانین و مقررات مشخص و کافی موجود نیست. ضمن آنکه به نظر نگارنده همین قوانین موجود نیز صالح بر استیلای بر فعالیت‌های اینرتنتی کاربران نمی‌باشد، چرا که مهمترین منبع نظارت دولت بر اینترنت آئین‌نامه‌ای است که خود تنظیم کرده است و خود را صاحب حق دانسته است. اما این آئین نامه در حدود صلاحیت دولت نیوده است و اصولاً جزء کارهایی است که ماهیت تقنینی دارد و از حدود صلاحیت قوه‌ی اجرائی خارج است.  اقدام دولت بر ارائه‌ی لایحه برای قرار گرفتن سایت‌ها ذیل عنوان نشریات الکترونیکی مشمول قانون مطبوعات، نشانی بر این مدعا ست.

هیئت دولت، به منظور انتظام امور و فعاليتهاي اطلاع‌رساني و توسعه خدمات دسترسي به اينترنت در كشور و با هدف ساماندهي (ثبت، حمايت و نظارت) فعاليت پايگاههاي اطلاع‌رساني اينترنتي ايراني در كشور آيين‌نامه ساماندهي فعاليت پايگاههاي اطلاع‌رساني (سايتهاي) اينترنتي ايراني را تصویب کرده است. همچنین این آئین نامه در ابتدا حقوق مردم در دسترسی به اطلاعات را یادآور می‌شود و خود را ملزم به آن بیان می‌دارد: «با مدنظر قراردادن:
الف ـ حق دسترسي آزاد و سالم مردم به اطلاعات و دانش
ب ـ حمايت از پايگاههاي اطلاع‌رساني قانوني
پ ـ رعايت حقوق اجتماعي و صيانت از ارزشهاي اسلامي، ملي، فرهنگي و اجتماعي كشور
ت ـ مسئوليت مدني و حقوقي و كيفري افراد در قبال فعاليتهاي خود حسب مورد»

ماده‌ی هفتم این آئین‌نامه موارد تخلف و حدود آزادی را بیان می‌دارد:
« ماده 7ـ انتشار و نگهداري هر نوع داده اعم از متن، صدا، عكس، تصوير، كارتون، پويا نمايي، فيگور، كاريكاتور، فيلم و غيره كه از جمله حاوي مضامين زير و موارد موضوع بندهاي  “ت و ث” ماده (1) اين آيين‌نامه باشد، در پايگاه اطلاع‌رساني ممنوع است:
الف ـ مطالب الحادي و نفي يا تضعيف اصول و يا ارزشهاي اسلامي و يا توهين به اسلام و مقدسات آن و اهانت به امام (ره) و يا رهبري.
ب ـ توهين به اديان آسماني و كتب مقدس و انبياء و معصومين و مقدسات.
پ ـ تحريك و تشويق به ارتكاب اعمال عليه امنيت، حيثيت و منافع جمهوري اسلامي ايران.
ت ـ تحريف مطالب امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري مدظله‌العالي، تحريف انقلاب اسلامي ملت ايران و توهين به ارزشهاي آن.
ث ـ هرگونه اقدام عليه قانون اساسي و يا تفرقه افكني و خدشه در وحدت و وفاق ملي و استقلال و تماميت ارضي و يا القاء بدبيني و نااميدي در مردم نسبت به مشروعيت و كارآمدي نظام. 
ج ـ توهين به اقوام و اقليتهاي مذهبي.
چ ـ افشاي اسرار و اسناد طبقه‌بندي شده از قبيل نظامي، امنيتي و سياسي دولتي و خصوصي.
ح ـ اشاعه منكرات و ترويج فحشا و مطالب مغاير با عفت و اخلاق عمومي.
خ ـ توهين به اشخاص حقيقي و حقوقي.
د ـ اطلاعات خصوصي و شخصي افراد بدون اخذ اجازه كتبي از آنان.
ذ ـ انجام فعاليتهاي اقتصادي غيرقانوني از قبيل پولشويي، تجارت هرمي و غيره.
ر ـ تبليغ يا آموزش پايگاههاي اطلاع‌رساني غيرمجاز.
ز ـ آموزش و ارائه هر نوع روش مقابله با مسدودسازي پايگاههاي اطلاع‌رساني غيرمجاز (فيلترينگ).
ژـ نشر اكاذيب و افترا.
س ـ برقراري هر نوع پيوند كه مبلغ و مروج پايگاههاي اطلاع‌رساني حاوي مضامين جزء‌هاي فوق الذكر باشد.
ش ـ هر نوع اقدام خلاف شرع يا قانوني ديگر يا مخالف ضوابط و مقررات.»
همچنین مطابق آئین‌نامه، سایت‌هایی که اقدام به ثبت‌نام در وزارت ارشاد نکنند مسدود خواهند شد.

+ نوشته شده در  2008/1/15ساعت 12:33  توسط محمدصالح مفتاح  | 

چکیده:
از مهمترين عوامل و زمينه‌هاي لازم براي رشد و تعالي انسان، آزادي است و جوان از آن رو که در سن رشد و شکل گيري شخصيت است، بيش از هر قشر ديگري به آزادي (در کنار عناصر ديگر لازم يعني تربيت و امنيت) نياز دارد. دولت نيز از آن رو که طبق قانون اساسي موظف است که زمينه‌هاي رشد و تعالي هرفرد را فراهم کند، بايد از اين نوع آزادي نيز دفاع و آن را تضمين کند.

دسترسي آزاد به اطلاعات، علاوه بر روشن بيني و دادن آگاهي، به افراد کمک مي‌کند تا از استبداد و انحراف حکومت جلوگيري کند و آنها را امر به معروف و نهي از منکر نيز نمايد. دولت موظف است تا اطلاعات عمومي را براي همگان و اطلاعات تخصصي را براي متخصصان سهل‌الوصول گرداند.

اين نوشتار در صدد است تا با نشان دادن جايگاه حق مردم (به خصوص جوانان) براي دسترسي به اطلاعات، محدوديت‌هاي اين دسترسي را نيز بيان کند و از آن جمله حريم خصوصي، امنيت عمومي و کتب و مطالب ضاله را به عنوان نمونه بررسي گرداند. اين بررسي در حدود قوانين مربوط به انتشارات و مطبوعات، رسانه‌هاي ديداري و شنيداري و رسانه‌هاي سايبر ديجيتالي خواهد بود.

کلمات کليدي: حق دسترسي آزاد به اطلاعات، آزادي انتشارات، حريم خصوصي، کتب ضاله، آزادي مطبوعات، ساماندهي سايت‌هاي اينترنتي، دسترسي به ماهواره

+ نوشته شده در  2008/1/5ساعت 16:8  توسط محمدصالح مفتاح  | 

مصالح کشور از مواردی است که برای دسترسی به اطلاعات محدودیت ایجاد می‌کند. این اصطلاح را در اصل 175 قانون اساسی می‌توان دید. مصالح عمومی یعنی مصالح مربوط به گروه وسیعی از یک محل یا مملکت یا رسته مانند مصالح مربوط به یک شهر که شهرداری آن را حفظ می‌کند و مصالح مربوط به کشور و مصالح مربوط به دانشگاه و یا وقف عام یا صغار و غائبان.

تعبیر دیگری که در قانون آمده است، تعبیر «حقوق عمومی» است و مطبوعات و نشریات مخل به آن را محدود می‌کند.  این تعبیر بسیار بی‌ملاحظه و بدون توجه به معنای اصطلاحی به کار رفته است و متضمن معنایی غیر از معنای مصطلح است. چرا که حقوق عمومی به معنای شاخه‌ای از علم حقوق که دارای موضوع و روش علمی خاص خود است، به کار نرفته است.

شاید بتوان این لفظ به معانی دیگری تأویل کرد. یکی از این معنای حقوق به معنی جمع حق است که در زبان انگلیسی به آن «Rights» و در عربی «الحقوق» و در فرانسه «Droits» می‌گویند. در این صورت این اصطلاح به حقوقی که اجتماع دارد تأویل می‌شود. در نتیجه هیچ‌کس نمی‌تواند حق فردی خود را وسیله‌ی تجاوز به منافع و حقوق اجتماع قرار دهد.

معنای دیگری که می‌توان تصور کرد، تعبیر حقوق عمومی افراد است که این اصطلاح به انواع آزادی‌ها و مساوات و اقسام آن گفته می‌شود، مانند آزادی شغل و کار و آزادی عقاید مذهبی و آزادی عقاید سیاسی و آزادی تعلیم و تربیت و تساوی در برابر قانون و تساوی در برابر دادگاه‌ها و تساوی در پرداخت مالیات و تساوی در تصدی مشاغل رسمی و غیره.

شاید هم «حقوق عمومی» به جای نظم عمومی به کار رفته است. نظم عمومی مدلول مقرراتی است که قوام  و بقای ذات و حیثیت و منافع یک ملت به حمایت از آن مقررات بستگی دارد. خواه در امور داخلی یک کشور باشد، خواه در روابط بین‌المللی. 

در نقد این الفاظ و معنا آن است که تفاسیر متعدد را به دنبال دارد و گاه در تفسیر دچار اشتباه می‌شویم. به خصوص آنکه معمولاً حقوق‌دانان ما همه‌چیز را با نظم عمومی توجیه می‌کنند و به تعبیر استاد جعفری لنگرودی (کثرالله امثاله) نظم عمومی کامیونی است اضافه ظرفیت دارد.

نقد دیگر آنکه وضع سیاسی و اقتصادی جامعه، همیشه در حال تغییر و تحول است و ممکن است در زمان‌های مختلف معانی متفاوتی د اشته باشد.  وانگهی یکی از منابع مهم نظم عمومی اخلاق حسنه و احساسات عمومی است. تجربه نشان می‌دهد که اخلاق به آرامی و احساسات عمومی با سرعت بیشتر تغییر می‌کند.  ولی نمی‌توان حقوق دیگران را به امری محدود کرد که تفسیر پذیر است و هرکس معنای خاص خودش را به آن منسوب می‌کند.
البته به نظر می‌رسد که همان تعبیر مصالح عمومی بیشتر به کار آید. چرا که با اماره‌ی اصل 175، می‌توان محدودیت آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات را این امر دانست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ارجاعات:
۱ . جعفری لنگرودی، محمدجعفر - ترمینولوژی حقوق - صفحه 665
 ۲ . اصل 24 قانون اساسی
 ۳ . اصل 40 قانون اساسی: «هيچكس‏ نمي‏ تواند اعمال‏ حق‏ خويش‏ را وسيله‏ اضرار به‏ غير يا تجاوز به‏ منافع عمومي‏ قرار دهد.»
 ۴ . جعفری لنگرودی، محمد جعفر- همان - صفحه 238
 ۵ . همان - صفحه 717
 ۶ . جعفری لنگرودی، محمدجعفر - روش تحقیق در علم حقوق - 58
 ۷ . کاتوزیان، ناصر - مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران - صفحه 160
 ۸ . کاتوزیان، ناصر - حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها - جلد اول - صفحه 164

+ نوشته شده در  2008/1/4ساعت 10:49  توسط محمدصالح مفتاح  | 


عضو حقوق‌دانان‌ شوراي نگهبان:
قانون مطبوعات نيازمند بازنگري است

عضو حقوقدانان‌ شوراي نگهبان گفت: قانون مطبوعات نيازمند بازنگري، اصلاح و تكميل در چارچوب لايحه جامع رسانه‌ها‌ست.

دکتر محسن اسماعيلي درباره لايحه‌اي كه به موجب آن به جرايم خبرگزاري‌هاي نيز زير نظر هيئت منصفه رسيدگي مي‌شود، گفت: اينكه خبرگزاري‌هاي غيردولتي قانونمند شوند و از قانون خاصي تبعيت كنند يك ضرورت است و اميدواريم عدم تصويب فوريتش به معناي اين نباشد كه اين قانون از دستور كار حداقل مجلس هفتم حذف شود و در مدت باقي مانده از مجلس هفتم حتماً در اين زمينه مصوبه خوبي داشته باشيم.

وي اظهار داشت: در اين زمينه بايد به چند نكته توجه كرد، يكي اين‌كه به نظر مي‌رسد آئين‌نامه‌اي كه براي خبرگزاري‌ها نوشته شده و به تصويب هيئت دولت سابق رسيده خارج از حدود اختيارات هيئت دولت بوده است و به دليل ماهيت قانونگذاري كه دارد حتماً بايد در مجلس تصويب شود. البته اصل اقدام دولت قابل قبول و تحسين برانگيز بوده كه به فكر حل اين مشكل و پركردن خلاء قانوني خبرگزاري‌ها افتاده است.
عضو حقوق‌دانان شوراي نگهبان ادامه داد: اما بايد به اين نكته هم توجه كرد كه خبرگزاري‌ها به دليل ماهيت كارشان با مطبوعات تفاوت‌هايي نيز دارند؛ البته نه در زمينه جرايم. با اين موضوع كه هيئت منصفه در رسيدگي به جرايم خبرگزاري‌ها شركت داشته باشند صد درصد موافقم و فكر مي‌كنم كه كار بسيار خوبي است ولي ماهيت كار خبرگزاري‌ها در نحوه فعاليت و انتشار اخبار با مطبوعات فرق مي‌كند و بايد در بعضي از موارد بازنگري لازم در قانون مطبوعات صورت گيرد. بنابراين به صرف اينكه يك تبصره‌اي را به قانون اضافه كنيم و خبرگزاري‌ها را مشمول قانون مطبوعات قلمداد كنيم همه مشكلات خبرگزاري‌ها حل نمي‌شود و حتماً بايد به اين نكته نيز توجه كرد.

وي تصريح كرد: نكته سوم اين كه، ما نياز داريم كه نه تنها براي مطبوعات و خبرگزاري‌ها بلكه براي همه رسانه‌هاي كشور يك قانون واحد داشته باشيم.

اسماعيلي اضافه كرد: بيش از 10 سال است كه در نشريات گوناگون و در مصاحبه‌ها تأكيد كرده ام كه به يك نظام جامع حقوق رسانه‌ها نيازمنديم، خوشبختانه اين تكليف در برنامه جامع توسعه به عهده دولت گذاشته شده و دولت موظف است كه لايحه جامع رسانه‌ها را تهيه و تقديم مجلس كند.

رئيس دانشكده حقوق دانشگاه امام صادق تأكيد كرد: پيشنهاد مي‌كنم كه دولت و به طور مشخص وزارت ارشاد‌ در تهيه لايحه جامع رسانه‌ها سرعت بيشتري داشته باشند و مشكل حقوقي همه رسانه‌ها را يك جا حل كنند. به اين معنا كه تصويب يك تبصره براي خبرگزاري‌ها همه مشكلات ما را حل نمي‌كند و نبايد تهيه آن لايحه جامع را به تأخير بيندازيم.

وي در پايان، بازنگري در قانون مطبوعات را بعد از 22 سال پرفراز و نشيب ضروري دانست و گفت: چون قانون مطبوعات فعلي در اسفند 64 تصويب شده و در 22 سال گذشته تحولات زيادي را در عرصه مطبوعات داشته‌ايم، طبيعتاً اين قانون هم مثل هر قانون ديگري نيازمند بازنگري، اصلاح و تكميل است، منتهي آن چه كه مهم است اين است كه اين مطالعه و بازنگري حتماً در چارچوب لايحه جامع رسانه‌ها باشد تا بتوانيم همه مشكلات حقوقي رسانه‌هاي كشور را در يك اقدام هماهنگ حل كنيم.

+ نوشته شده در  2007/11/11ساعت 12:31  توسط محمدصالح مفتاح  | 

اگر می‌خواستيم سخت‌گيری کنيم می گفتيم سايت‌ها بايد مجوز بگيرند

در مراسم تشییع جنازه‌ی استاد دوانی وزیر را دیدم که در حال صحبت با اطرافیان است. فرصت را غنیمت شمرده سئوالاتی از ایشان داشتم که از نظرتان می‌گذرد.

****

● فکر نمی‌کنید که آئین‌نامه‌ی ساماندهی سایت‌های اینترنتی خلاف قانون اساسی است؟ مصداق سانسور نیست؟
◊ مگر فرض بر این است که هیچ نوع حدی برای آزادی وجود ندارد؟

● محدود بودن آزادی را می‌پذیرم. مصادیق و حدود آن هم در قانون مشخص است. دروغ، افترا، تشویش و ... اما این که کار شما مبنای قانونی برای تدوین این آئین‌نامه نداشته‌اید، این محل مناقشه است.
◊ عرض من این است که اگر حدی هم وجود داشته باشد و آن هم قانونی باشد، ما هم پای همان قانون ایستاده‌ایم.

● کدام قانون؟
◊ آئین‌نامه. آئین‌نامه‌ی دولت در حکم قانون است.

● آئین‌نامه با قانون متفاوت است. این دو در یک سطح نیستند. ضمن این‌که در قانون اساسی نیز سانسور نفی شده است. آیا ف ی ل ت ر ی ن گ مصداق سانسور نیست؟
◊ نه، فرض ما بر این است که افراد آزادند که هرچه می‌خواهند منتشر کنند، مگر این‌که مخل مبانی اسلام و آزادی‌های دیگران باشد، اهانت به دیگران باشد.

● مخل مبانی خیلی کلی است. به نظرم دولت در مصادیق آن بسیار سخت گیری می‌کند.
◊ اگر می‌خواستیم سخت‌گیری کنیم، می‌گفتیم که هرکس می‌خواهد سایتی راه‌اندازی کند، بیاید و مجوز بگیرد. اما ما این‌کار را نکرده‌ایم. مگر ما این کار را کرده‌ایم؟

● نه، اما خودشما هم قبول دارید که چنین نباید باشد.
◊ خوب دیگر! فرض ما هم بر این است که همه دارند کارشان را درست انجام می‌دهند. اما اگر دروغ‌پراکنی کردند و کسی گفت که این‌ها دروغ گفته‌اند خوب طبیعی است که باید پاسخ‌گو باشند.

● پاسخ‌گویی در برابر شکایات دیگران را می‌پذیرم. ما قوانینی در این باره داریم که کافی است. مصادیق را هم بیان کرده است. مصادیق سلب آزادی دیگران احصا شده است.
◊ این کارها (ف ی ل ت ر ی ن گ) زیر نظر کمیته‌ای انجام می‌شود که وزارت دادگستری هم عضو آن است....

این‌جا بود که یکی از خبرنگاران آمد و وزیر را دست من نجات داد و الا...

+ نوشته شده در  2007/8/27ساعت 2:29  توسط محمدصالح مفتاح  | 

محمد صالح مفتاح، در گفت‌و‌گو با خبرنگار سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار داشت: «مهم‌ترين اتفاق در حوزه‌ي سايبر، آئين‌نامه‌ي ساماندهي سايت‌ها و وبلاگ‌هاي اينترنتي بوده است. هرچند به نظر مي‌رسد اين امر خلاف اصول قانون اساسي بوده و دولت حق وضع چنين آئين‌نامه‌اي را نداشته است، اما آثار تصويب آن بر جامعه‌ي سايبري کاملاً مشهود بوده و در آينده روشن‌تر نيز خواهد شد.»

وي افزود: «از سوي ديگر رخداد ديگري که در اين فضا رخ داده است، تشکيل هرچه بيشتر مجامع و تشکل‌هاي حقيقي از وبلاگ‌نويسان بوده که خارج از فضاي مجازي نيز آن‌ها را به تحرک و عکس‌العمل کشانده است.»

مفتاح گفت: «وبلاگ‌نويسي رئيس جمهور نيز بسيار مهم بوده است و نمي‌توان از آن چشم‌پوشيد. اين‌که بالاترين مقام اجرايي کشور به نگارش يادداشت‌هايش در اينترنت روي آورده، اهميت و توجه همگاني را به وبلاگ‌نويسي نشان مي‌دهد.»

وي افزود: «هرچند دکتر احمدي‌نژاد به وبلاگ به عنوان يک رسانه‌ي شخصي نگاه نكرده، اما در هرحال فضاي وبلاگ‌نويسي به حدي قوي بوده است که او را به اين کار واداشته است. در حالي که در سال‌هاي گذشته نوعي نگاه منفي به وبلاگ‌نويسي وجود داشته که در حال تعديل است.»

اين وبلاگ‌نويس گفت: «سال 85 از نظر سياسي سال آرامي بود. هرچند که دو انتخابات با يکديگر تلاقي داشت و قاعدتاً مي‌بايست که شور سياسي بيش‌تر شود که چنين نشد. اين در حالي است كه فرهنگ مهم‌ترين دغدغه‌ي اهالي وبلاگستان در اين سال بوده است.»

به گفته وي، امسال نيز همچون سال‌هاي پيش، رشد وبلاگ‌ها ادامه داشته است. رشد کيفي وبلاگ‌ها نيز بيش از سال‌هاي گذشته بوده است. بسياري از کساني که در فضاي حقيقي فعال و شناخته‌شده بوده‌اند، به فعاليت در فضاي مجازي نيز پرداخته‌اند و وبلاگ را به عنوان يک رسانه‌ي مؤثر پذيرفته‌اند.

وي افزود: «بسياري از وبلاگ ها در سال گذشته منظم‌تر و سبک و سياق‌شان روشن‌تر و قلم‌شان نيز بهتر از گذشته شده است كه به طور قطع اين يک گام مهم در رشد کيفي وبلاگ‌نويسي بوده و خواهد بود.»

اين بلاگر در خصوص جشنواره ها و نشست هاي برگزار شده در حوزه‌ي وبلاگ‌ها گفت: «متأسفانه رشد کمي اين گونه جشنواره‌ها، نتوانست به رشد کيفي آن‌ها بيانجامد. مثلاً چهار جشنواره در سال گذشته به نام پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) برگزار شد. اما اين جشنواره‌ها به دلايل متعدد نتوانسته‌اند بر فضاي کلي وبلاگ‌ها مؤثر واقع شوند و صرفاً به ايجاد وبلاگ‌هايي موقت در اين‌باره منجر شده که منابع اينترنتي يا غير آن را در يک وبلاگ جمع کرده‌اند و اين وبلاگ‌ها بعد از پايان جشنواره عموماً تعطيل مي‌شوند.»

به عقيده وي برخورد اين گونه جشنواره‌ها از بالا و با نگاهي رسمي انجام مي‌شود. نشست‌ها و جمع‌هاي وبلاگ‌نويسان نيز از آن رو که محدود به افرادي خاص مي‌شود نمي‌تواند چندان مؤثر باشند؛ هرچند در کوتاه‌مدت مي‌تواند به تبادل نظر و ايده و نيز ايجاد دغدغه براي نوشتن منظم‌تر و نيز مداوم‌تر منجر شود.

مفتاح اظهار داشت: «در سالي که گذشت رقابت ميان سرويس‌دهندگان وبلاگ‌ ها رشد بسياري داشت و فعاليت گروه‌هاي حامي آن‌ها و نيز برگزاري جلسات و جشن‌ها و مراسمات با محوريت آنان رشد يافته است. به حدي اين رقابت شدت يافته است که براي حمايت از ساير حرکت‌ها و جريانات و مراسم‌هاي وبلاگي با يکديگر رقابت داشته‌اند. اما يکي از نکاتي که ميان آن‌ها مشهود بوده است، تجاري شدن فضاي رقابت ميان آن‌هاست که نمي‌توان آن را بي‌تأثير در تحولات آينده‌ي وبلاگ‌نويسي دانست.»

منبع: خبرگزاری ایسنا

+ نوشته شده در  2007/8/12ساعت 1:9  توسط محمدصالح مفتاح  | 

Illustration

بخش اول: شأن نزول
ورود اینترنت به ایران و بخصوص در زمانی که اینترنت درحال عمومی شدن بود مسأله ای مهم و سوالی جدی درباره ی تأثیرات فرهنگی این رسانه ی نوظهور بوجود آمد و هنوز ادامه دارد. برخی با این تصور که اینترنت دیگر جایی برای فرهنگ اسلامی - ایرانی و حتی ادبیات فارسی نخواهد گذاشت، مخالفتهایی را با گسترش اینترنت به سطح عموم جامعه مطرح کردهاند.
موج اول سایتهای اینترنتی فارسی در حوزه های فرهنگ، سیاست و مسایل مذهبی با اخلاق و عرف عمومی جامعه هماهنگ نبوده اند. و این سوال جدیتر مطرح شده است که آینده فرهنگ ما چه خواهد شد؟ آیا این جهانی شدن جایی برای فرهنگهای غیر خود باقی خواهد گذاشت یا نه؟
گذشت چندین سال از ورود اینترنت به ایران نشان داده است که هر چند این ابزار از ما نیست اما میتواند در مسیر اهداف ما همراه باشد. به عبارت دیگر این تهدید به فرصتی برای ما بدل شود. اما این سوال و ابهام همچنان باقی است که با فرهنگ بیگانه چه باید کرد؟ هر کس از نگاه خود این سوال را پاسخی داده است و اکنون که رشد اینترنت در ایران شدت گرفته است لزوم پاسخ به این سوال بیش از پیش نمایان است.
یکی از این پاسخها وضع قانون و آییننامه برای اصلاح فضای سایبر بوده است. مصوبه ی شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۸۱ نقطه ی عطفی در نحوهی تعامل حکومت و رسانه های سایبر بوده است. چند سال بعد نیز (۱۳۸۵) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای اجرایی کردن این مصوبه اقدام به تدوین آییننامه ای کرد که به تصویب هیأت دولت رسید. عنوان ساماندهی بر پیشانی این آییننامه این سوال را مطرح میکرد که برخورد دولت با اینترنت چگونه خواهد بود.

بخش دوم: شأن ساماندهی
فرهنگ فارسی عمید سامان دادن را نظم و ترتیب دادن و آراستن معنا کرده است. اما در آییننامه ی دولت ساماندهی در معنایی خاص و در سه عنوان جزئی تر ثبت، حمایت و نظارت نامبرده شده است.
قانون اساسی درباره ی تصویب آییننامه در اصل ۱۳۸ به دولت اجازه داده است تا به تصویب دو نوع مقرره اقدام کند. یکی آییننامه های اداری است که نیاز به اذن صریح یا ضمنی قانونگذار دارد و نوع دیگر آییننامه های مستقل است.
دکتر جعفری لنگرودی در کتاب ترمینولوژی علم حقوق در مقام تعریف آییننامه های مستقل میگوید: «آییننامه ای که مقام رسمی صلاحیت دار در حدود اختیار خود (و بدون اینکه به منظور اجرای قانون معینی از قوانین موضوعه باشد) وضع میکند.»
با این مقدمه مختصر باید به این پرسش پاسخ داد که ساماندهی در کدام یک از انواع این دو نوع آییننامه جای میگیرد. دو گونه پاسخ به این سوال داده شده است.
۱. آییننامه اداری است:
الف) آنچه از مقدمهی آییننامه به ذهن متبادر میشود این است که استناد به مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی نشان از آن دارد که تدوین کنندگان آییننامه مصوبه ی این شورا را در حکم قانون تلقی کرده و در مقام تسهیل اجرا و تشریح اجزای این مصوبه به وضع آیین نامه پرداخته اند.
اما سوال اینجاست که آیا مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی حکم قانون را دارد یا خیر؟ باید اذعان کرد که پاسخهایی که به این سوال داده شده است هیچ گاه دور از جنجال و هیاهوی سیاسی نبوده است. گروهی این مصوبات را به حد مصوبات مجلس و بل بالاتر، بالا برده اند و گروهی دیگر آن را فاقد ارزش حقوقی قلمداد کردهاند.
فارق از ضمانت اجرای مصوبات این شورا (و اینکه اصولاً هیچ ضمانت اجرای حقوقی یا کیفری برای آن در قانون نیامده است) آنچه در منابع رسمی این شورا نیز مضبوط است این است که وظیفه و اختیار شورا قانونگذاری نیست و صرفاً به سیاستگذاری کلی در عرصه ی فرهنگ عمومی کشور مأمور است. از این رو تقنین خارج از حیطه ی صلاحیت این شورا و تعیین حقوق و تکالیف جدید برای افراد خارج از صلاحیت آن است.
به نظر نگارنده مصوبه ی شورای عالی انقلاب فرهنگی برای نظارت بر سایتها و پایگاههای اطلاع رسانی اینترنتی خارج از صلاحیت این شورا بوده است؛ چرا که ماهیت تقنینی دارند و دخالت در وظایف مجلس شورای اسلامی است. دولت نیز حق ندارد با استناد به مصوبه ای که خود دارای اشکال است مبادرت به وضع آییننامه کند. ضمن اینکه مصوبات این شورا حکم قانون را ندارند و نمیتوانند مبنای وضع آییننامه ی اداری باشد.
ب) استدلال دیگری که آن است که این آیین نامه، در مقام توشیح و تشریح قانون مطبوعات بوده است. این دلیل به شدت ضعیف است. چرا که قانون مطبوعات تعریف مشخصی از مطبوعات ارائه کرده است که نمیتوان آن را بر یک سایت، وبلاگ و یا یک سایت ftp منطبق دانست.
نشریه ی الکترونیک را نیز که در آییننامه ی دولتی ضمیمه ی این قانون آمده است، نمیتوان چندان بر یک سایت و یا وبلاگ هماهنگ دانست. چرا که اصولاً اینترنت، عملاً بخشی از مراحل تولید نشریه را دچار تغییرات اساسی کرده است و بسیاری افراد، حتی سایبرژورنالیسم را وارد در عالم ژورنالیسم نمیدانند.
حتی اگر این آییننامه را در مقام تبیین جزئیات این قانون بدانیم، مغایرت این آییننامه با قانون به حدی است که نمیتوان این دو را در یک جهت دید. مثلاً برای سایتهای اینترنتی، نیازی به مجوز مندرج در قانون مطبوعات نیست و ضمانت اجراهای این دو متفاوت است.
اگر به زمان تدوین قانون مطبوعات نگاه کنیم، نشریات الکترونیکی به معنای نشریات سایبری کنونی نبوده اند(تفکیک از استاد شکر خواه است) اینکه قانونگذار نسلهای بعدی نشریات را در قانون ملحوظ داشته باشد، امری عجیب است و این سوال را پیش میآورد که چرا پیش از این کسی به اجرای این قانون در حوزه ی اینترنت اقدام نکرده است.
۲) آییننامه مستقل است:
استدلالهای ذکر شده در بخش قبل نشان میدهد که آییننامه ی ساماندهی اداری نیست. در باب مستقل بودن این آییننامه نیز اشکالات و نکاتی مطرح است که در زیر میآید:
الف) قانون اساسی حدود اختیارات دولت را همه ی امور اجرایی کشور میداند جز مواردی که به صراحت به رهبری سپرده شده است(اصل ۶۰). اما این اطلاق به دولت اجازه ی تصویب اینگونه آییننامه هایی را میدهد؟ به نظر میرسد که خود قانون اساسی در اصول دیگر استثنائاتی را به این اصل وارد کرده است از آن جمله تعیین حدود حقوق و آزادیهای عمومی افراد است. اصل بیست و دوم به صراحت این امر را در صلاحیت مجلس شورای اسلامی میداند. تعیین حدود، مرزها و خطوط قرمز سایتهای اینترنتی از جمله مواردی است که مطابق اصل ۲۲ قانون اساسی دولت حق دخالت در آن را ندارد.
ب) اصالت برائت (و هی براءه الذمه عن التکلیف) که در قانون اساسی در اصل ۳۷ مندرج است، وضع تکلیف را جز در موارد متعین محدود میکند و در جایی که شک شود میان تکلیف و عدم تکلیف، ثانی را برمیگزیند.
ج) مقامات اداری حق ندارند برای اجرای آییننامه، ضمانت اجرای کیفری یا مالی وضع نمایند. مگر آنکه قانون صریحاً به آنها اجازه داده باشد.( حقوق اداری، دکتر مؤتمنی طباطبایی، ص ۲۰۲)
از این جهت باید توجه کرد که فیلترینگ و مسدود کردن یک سایت یک ضمانت اجرای کیفری است و نمیتوان در آییننامه به آن حکم کرد.
د) مشابهت های قانون مطبوعات و آییننامه ی ساماندهی را میتوان اماره و اشاره ای بر این نکته دانست که مشابه این آیین نامه را در قالب قانون در مجلس تصویب کرده است و باید این آییننامه را هم در مجلس تصویب کرد.
ه) این آییننامه به صراحت با تفکیک قوا مخالفت دارد. چه ماهیت تقنینی این آییننامه که در حوزه ی اختیارات مجلس است و چه در حوزه ی نظارت و تعیین کیفر که در حوزه ی اختیارات قوی قضاییه است .
و) وضع آیین نامه توسط دولت امری است استثنایی بر اصل تقنین در مجلس و از این رو باید آن را به نحو مضیق و در حد نصوص اکتفا کرد. و در سایر موارد نمیتوان قانون وضع کرد.

نزول شأن ساماندهی
از آنچه تاکنون اشاره رفت، مشخص شد که مواردتقابل و تعارض در اصل موضوع و تصویب این مقرره ی دولت به حدی است که نوبت به بررسی محتوایی این آییننامه نمیگذارد.
اما اندک اشاراتی در باب شکل اجرای این آییننامه خواهد رفت.
اصل هشتم قانون اساسی، بر مردم تکلیف میکند که دولت را به معروفات امر کنندو از منکرات نهی کنند. درباره ی شیوه های اعمال این امر و نهیها، سخن بسیار رفته است. اکثر افراد رسانهها (به خصوص مطبوعات) را ابزار آن ذکر کردهاند(از جمله استاد سید محمد هاشمی در کتاب حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران) اما به نظر میرسد این ابزار منحصر و محدود نیست. ابزار آن میتواند متفاوت باشد.
تعارض آییننامه با این اصل قانون اساسی زمانی روشن خواهد شد که سایتهایی که نه حتی به دولت که اگر به اشخاص دولتی نیز انتقاد کنند، مشمول فیلترینگ قرار میگیرند. سرعت این مسدودی حتی در برابر سایتهای غیر اخلاقی نیز بیشتر بوده است. گاهی حتی به چند سایت هم نمیرسد.
در حالی که قانون اساسی نافی هرگونه استبداد فکری است و حتی از رسانه های دولتی میخواهد که از برخورد سالم اندیشه های متفاوت بهره جویند، چه رسد به اینکه رسانه های خصوصی باشد. (مندرج در  مقدمه ی قانون اساسی)

چه باید کرد؟
راه حلها در این باره دو گونه اند. حقوقیاند یا سیاسی. اما امروزه نوع دوم این راهکارها عرصه را بر راه حلهای حقوقی تنگ کردهاند. در اینجا راه حل حقوقی آن موضوع بحث است.
قانون اساسی اجازه میدهد که هر کس بتواند با مراجعه به دیوان عدالت اداری ابطال آییننامه های مخالف قانون اساسی را بخواهد. از این رو هرکس میتواند آن را خواستار شود. (سایت بازتاب اعلام کرده است که این راه حل را دنبال کرده است)
راه حل دیگر در اختیار دولت است. دولت میتواند این آییننامه را کأن لم یکن تلقی کرده و لایحهای را بر همین مبنا تهیه کرده با حذف نقایص، به تصویب مجلس برساند و از این رو  زمینه ی ساماندهی صحیح را فراهم آورد.

منشر شده در نشریه الکترونیکی ارمانشهر و روزنامه‌ی حزب‌الله

+ نوشته شده در  2007/5/20ساعت 11:52  توسط محمدصالح مفتاح  |