تبليغاتX
حکومت و معنویت

حکومت و معنویت

جُستارهایی در باب حقوق عمومی و حقوق ارتباطات

به اعتقاد يك وبلاگ‌نويس، آنچه امروز به عنوان وبلاگ‌هاي جدي و تخصصي مشاهده مي‌كنيم، حاصل دوره‌هاي بعد وبلاگ‌نويسي هستند و هنوز نسل اول وبلاگ‌نويسان ايراني به سنت شخصي‌نويسي در وبلاگ وفادار مانده‌اند.

محمدصالح مفتاح، عضو هيات موسس مجمع وبلاگ‌نويسان مسلمان، در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) اظهار كرد: موج اول وبلاگ‌نويسي با روزانه‌نويسي‌ها آغاز شد و مهم‌ترين وبلاگ‌ها تصوري جز روزانه‌نويسي و خاطره‌نگاري از وبلاگ نداشتند. همين امر باعث شد، در كنار رشد وبلاگ‌ها، موج ديگري هم براي راه‌اندازي نشريات الكترونيكي آغاز و به عنوان عرصه‌ي نوشتارهاي جدي وبلاگ‌نويسان گسترش يافت.

عضو شوراي مرکزي مجمع وبلاگ‌نويسان مسلمان در عين حال گفت: جرياني كه امروز در وبلاگ‌هاي فارسي جريان دارد را نمي‌توان يك «يد واحده» و مجموعه‌ي يکدست دانست. برخي افراد از رسانه‌هاي ديگر همچون روزنامه به وبلاگ آمده‌اند و تلقي خاص خود را از فضا دارند. برخي نيز از فضاهاي گفت‌وگو و چت و ايميل‌نويسي به وبلاگ روي آورده‌اند و همين امر گسستي را در نوع نگرش به وبلاگ ايجاد کرده است.

وي افزود: پيچيدگي ارائه تعريف براي وبلاگ از همين امر ناشي مي‌شود که وبلاگ يک رسانه‌ي شخصي است و هرکس متناسب با ديد خود به آن هويت و کارکرد مي‌بخشد. نبود فصل‌ مميزه و تعريف دقيق براي وبلاگ، باعث شده است تا تفاوت‌هاي هويتي وبلاگ درک نشود.

مفتاح تصريح كرد: اگر وبلاگ را از اجزاء وب 2 بدانيم، چندان دور از ذهن هم نيست که روزمره‌نويسي در آن بيشتر رواج يابد و حتي بايد گسترش وبلاگ‌هاي علمي و تخصصي را خارج از اين چارچوب و انحراف از تعريف وبلاگ دانست و اصولا وبلاگ ترکيب دوکلمه web و log، به معني روزنوشت‌هاي تحت وب است.

به گفته‌ي وي، نمي‌توان اين نکته را ناديده گرفت که عمق آگاهي‌ها در فرندفيد و تويتر به مراتب کمتر از وبلاگ است. چراکه فرصتي براي تأمل و تعمق نيست و کاربران شبکه‌هاي اجتماعي اين امر را به عنوان يک اصل پذيرفته‌اند و گاه شنيدن مباحث جدي و علمي باعث ملال‌خاطر کاربران مي‌شود.

مفتاح در عين حال گفت: شبکه‌هاي اجتماعي به دنبال رقابت با وبلاگ‌ها نيز هستند. چراکه کارکردهاي مشابه دارند و براي بيان و به اشتراک‌گذاري انديشه و احساس به‌کار مي‌روند. از سوي ديگر نوعي تعامل فني ميان وبلاگ و شبکه‌هاي اجتماعي وجود دارد که مثلا لحظه‌نوشته‌ها را نيز از تويتر وارد وبلاگ و آن را تکميل کند.

وي همچنين تصريح كرد: امکان وارد کردن آراس‌اس وبلاگ يا وب‌سايت در فرندفيد نيز مي‌تواند به جذب مخاطب براي وبلاگ‌ها ياري برساند. اکنون ديگر وبلاگ‌نويسان نمي‌توانند اين امکانات را براي مباحث حول و حوش نوشته‌هاي خود ناديده بگيرند. چراکه امکان نظر دادن در اين سيستم‌ها در بررسي نوشته‌هاي وبلاگ‌ها در فرندفيد بسيار مفيد و البته جذاب‌تر از نقدهاي درون وبلاگ‌هاست.

عضو هيات موسس مجمع وبلاگ‌نويسان مسلمان با بيان اينكه هنوز نمي‌توان براي مثبت بودن يا نبودن رواج شبکه‌هاي اجتماعي در ميان وبلاگ‌نويسان نظر قطعي داد، در عين حال خاطرنشان كرد: اعتيادآور بودن اين سايت‌ها و رقابت کردن با مطالعه و کسب اطلاع از منابع رسمي و دقيق، باعث مي‌شود که اعضاي اين سايت‌ها در مباحث عميق‌تر نروند و در نتيجه کارکرد سرگرمي در اين سايت‌ها فزوني بيايد.

مفتاح افزود: وجود امکاناتي همچون جست‌وجو، عكس، موسيقي، ويديو، سرويس‌هاي تلفيقي وبmash-up‌ها، گروه‌ها و جوامع آنلاين و تصاوير با وضوح بالا، محتواي تازه‌اي است که مي‌تواند در عرصه‌ي انتشار اطلاعات، رقيب جدي‌يي براي رسانه‌ي وبلاگ باشد.

وي تاكيد كرد: تعاملي شدن بيشتر فضاهاي وبلاگي، از آثار گسترش شبکه‌هاي اجتماعي است. در کنار اين امر معلوم‌تر شدن هويت و انديشه‌هاي نويسندگان وبلاگ‌ها براي خوانندگان آنها و شناخت بيشتر از مخاطبان باعث شدت يافتن اين تعاملات خواهد بود. توجه بيشتر به مخاطب و نقد و نظر بيشتر با مخاطب نيز در همين فضا صورت مي‌گيرد و زمينه‌هاي بيشتري را براي نقد انديشه‌ها فراهم مي‌آورد.

وي ادامه داد: از ديگر تأثيرات شبکه‌هاي اجتماعي بر وبلاگ، اشتراک ايده و سوژه براي نوشتن است. در گفت‌وگوهايي که در فضاي اين سايت‌ها انجام مي‌پذيرد، موضعات و انديشه‌هاي تازه‌اي مطرح مي‌شود که يک نويسنده‌ي خوب وبلاگ مي‌تواند از آن براي نوشتن بهره ببرد.

مفتاح همچنين اظهار كرد: به نظر مي‌رسد که نتيجه‌ي موج جديد روزمره‌نويسي در وبلاگ‌ها بازگشتي به سال‌هاي اوليه وبلاگ‌نويسي باشد و لزوما نمي‌توان آن را مثبت يا منفي تلقي کرد. شايد با اين تغيير وضعيت و بيشتر شدن روزمره‌نويسي‌ها، وبلاگ بهتر بتواند تمايزات و تفاوت‌هاي خود را با ساير رسانه‌ها تعريف کند، چراکه در اين دوره‌ي تازه، توجه به روزمره‌نويسي به صورت آگاهانه صورت مي‌پذيرد.

منبع: ایسنا
+ نوشته شده در  2008/11/28ساعت 15:21  توسط محمدصالح مفتاح  | 

نمی‌دانم چرا هر کتابی که از منشورات «دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها» دیده‌ام فقط جلد یک دارد. امروز که کتاب‌هایم را مرتب می‌کردم به این نکته‌ی مهم رسیدم.

حقوق مطبوعات - جلد یک
حقوق ارتباطات - جلد یک
حقوق حرفه‌ای روزنامه‌نگاران - جلد یک
آراء جرائم مطبوعاتی - جلد یک
+ نوشته شده در  2008/5/9ساعت 12:40  توسط محمدصالح مفتاح  | 

تأسیس سازمان ملل متحد زمینه‌ی تدوین حقوق بشر را هموار کرده است. همچنین باعث شده است تا حقوق بشر از شکل ابتدایی و جزئی آن به جامعیت برسد و نیز به عنوان امری بین‌المللی تلقی گردد.  قطعنامه‌ی آزادی اطلاعات از اولین قطعنامه‌های حقوق بشری ملل متحد است که دو سال پیش از تصویب اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر تدوین شده است. در این اعلامیه، آزادی اطلاعات به عنوان یک حق بنیادین از سوی مجمع عمومی سازمان ملل به رسمیت شناخته شده است: «آزادی اطلاعات یک حق بنیادین بشری و... سنگ بنای تمام آزادی‌هایی است که سازمان ملل متحد وقف آن است. » اعلامیه آزادی اطلاعات به دولت‌ها توصیه می‌کند که آنچه در توان دارند بعمل آورند تا حق مخبرین در جمع‌آوری و مخابره‌ی آزادانه و صحیح اخبار محفوظ بماند و در ایجاد تسهیلات برای اطلاعات سازمان ملل متحد و پشتیبانی از فعالیت مراکز اطلاعات ملل متحد مساعی خود را به کار برند.

این قطعنامه همچنین از شورای اقتصادی و اجتماعی خواست تا کنفرانسی در زمینه‌ی آزادی اطلاعات تشکیل دهد. این کنفرانس در سال 1948 در ژنو تشکیل شد و سه طرح مقاوله‌نامه جمع‌آوری و پخش اخبار، مقاوله‌نامه حق بین‌المللی تصحیح و مقاوله‌نامه بین‌المللی کسب اطلاعات تهیه و تقدیم داشت. دو طرح اول در سال 1949 به تصویب مجمع عمومی رسید و طرح سوم در سال 1962 به صورت یک اعلامیه توسط شورای اقتصادی و اجتماعی صادر و اعلام گردید.

ماده‌ی 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر  (مصوب دهم دسامبر 1948) به عنوان پایه‌ای‌ترین سند بین‌المللی حقوق بشر به صراحت آزادی اطلاعات را به عنوان یکی از حقوق انسانی بیان داشته است: «هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد. »

ماده‌ی 19 میثاق حقوق مدنی و سیاسی (مصوب 16 دسامبر 1966) در بند دوم خود آزادی بیان را رسمیت مجدد بخشیده است و جستجو، تحصیل و نشر عقاید و نظر را در ابعاد و اشکال مختلف خواه شفاهی و خواه کتبی، به صورت نوشته یا چاپ یا آثار هنری مورد حمایت خود قرار داده است.

+ نوشته شده در  2008/4/3ساعت 12:0  توسط محمدصالح مفتاح  | 

آخر هفته‌ی گذشته نزدیک به ده فیلم خارجی دیدم که چندتایش را گلچین کردم. شاید برای شما هم جالب باشد.

Osama

چهارشنبه گذشته، طی برنامه‌ای که از قبل اعلام شده بود، فیلم اسامه (2001) در فرهنگسرای رسانه نمایش داده شد و مورد نقد و بررسی قرار گرفت. کارگردان این فیلم صدیق برمک است و فیلم او را به عنوان فیلم‌های اسلام‌ستیز می‌دانند. احتمالاً وزارت ارشاد اسلامی ایران نیز همکاری‌هایی نیز در تهیه‌ی آن داشته است، چرا که در انتهای فیلم از آن وزارتخانه نیز تشکر می‌شود. اسامه پیش از یازدهم سپتامبر و با هدف تشریح وضعیت افغانستان و وضعیت زنان و کودکان آن کشور ساخته شد والبته نامش ارتباطی با اسامه بن لادن ندارد. این فیلم داستان دختری است که به دلیل فشارهای ناشی از حکومت طالبان، برای حضور در اجتماع و اشتغال، مجبور می‌شود تا لباس پسرانه بپوشد و کار کند... اسامه از نام‌های مشترک میان زن و مرد در افغانستان است.

برخی جوایز این فیلم:
جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی (۲۰۰۴)
جایزه دوربین طلایی جشنواره کن (۲۰۰۳)

 

No country for old man
این فیلم، اسکار بهترین فیلم را برای کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد و ... را دریافت کرده است. خشونت بالای موجود در این فیلم اعتراضات شدیدی را درپی داشته است.
در این فیلم، یک شکارچی به صورت اتفاقی پس از درگیری قاچاقچیان به پول‌های معامله دست می‌یابد. اینجاست که نمی‌تواند از آن پول‌ها دست بشوید و خود را رها کند. به همین خاطر با پول‌ها می‌گریزد و صاحبان آنها در پی او روانه می‌شوند...

 

City hall
فیلم‌های آل‌پاچینو همیشه رنگ و بوی حرفه‌ای دارند و حس طبیعی بودن را به بیننده القا می‌کند. در این فیلم معاون شهردار نیویورک که بازوی رئیسش محسوب می‌شود، در پیگیری پرونده‌ی یک درگیری و قتل یک کودک دست‌های بسیاری در کار بوده است. اینجاست که فیلم زهر خود را به سیاستمداران می ریزد و معلوم می‌شود که شهردار پشت پرده‌ی همه‌ی این جریان‌هاست...

 

Sicko
کار اخیر مایکل مور درباره‌ی وضعیت دارو و درمان و نیز بیمه‌ها در آمریکاست و به شیوه‌ی مستند تهیه شده است. مایکل مور در این فیلم هیلاری کلینتون و بیل کلینتون و نمایندگان سنا را متهم کرده است که از شرکت‌های بیمه رشوه‌های سنگینی گرفته‌اند. همچنین در این فیلم موضوع درمان و بیمه در کشورهای مختلفی همچون کانادا، انگلستان، فرانسه و کوبا مورد بررسی قرار داده است. بخش آخر این فیلم از جالب‌ترین ایده‌های این کارگردان است: سفر جمعی از آمریکا به مقصد کوبا برای درمان!

+ نوشته شده در  2008/3/2ساعت 19:36  توسط محمدصالح مفتاح  | 

پرده یک.
استاد حقوق (1): قوانین کشوری را می‌توانید در این سایت ببینید: دبلیو دبلیو دبلیو دات کام قوانین!

پرده دو.
دانشجو: استاد ای‌دی‌تون جی‌میله؟
استاد حقوق (2): نه، ایمیله!

آنچه در بالا آمد، دو گفتگوی واقعی در کلاس‌های حقوق در دانشگاه است. از دو استاد تقریباً جوان که از فناوری‌ها بهره می‌بردند. هر دو نیز درس‌خوانده‌ی خارجه‌اند! و مدعی کار پژوهشی در کشور!

از آفت‌هایی که متوجه حقوق در کشور ما بوده و هست، عدم توجه به تحولات جهانی در موضوعات مختلف است. عدم استفاده و حتی توجه به تکنولوژی‌های ارتباطاتی مؤید این ماجراست. حتی اساتید ما که باید در پژوهش مربی و معلم ما باشند، خود به کمترین و ابتدائی‌ترین بخش‌های آن بی‌آگاهند، چه انتظاری می‌توان از نسل جدید داشت که در راهی قدم بگذارند که پژوهش مقدم بر آموزش باشد. (البته تقدم رتبی مطرح است، و الّا تقدم زمانی را کسی منکر نیست.)

نباید فراموش کرد که این سخنان دو جنبه دارد. استفاده از فناوری‌های مدرن برای دسترسی به اطلاعات و نیز برای انتشار اندیشه‌ها و یافته‌ها. ما در هر دو بعد نیازمند به‌کارگیری رسانه‌های نوین هستیم. حقوق هم از این علوم مستثنا نیست. نمی‌توان به دلیل ریشه داشتن سئوالات و مسائل در تاریخ و نظرات پیشینیان، توجه به اندیشه‌های جدید را نادیده انگاشت.

در حال حاضر در کشور ما قدیمی بودن، خود یک ارزش شده است. مثلاً اگر کتاب مورد مطالعه مربوط به صدها سال پیش باشد، چاپ بدتری داشته باشد، صفحاتش پاره باشد، یک نقطه‌ی مثبت برای آن فرد محسوب می‌شود. اما اگر مطلب تازه‌ای از اینترنت دریافت کنی که کسی نکته و سخن ارزشمندی گفته باشد، به بی‌اهمیتیو نداشتن سخن تازه محکوم و منکوب‌اش می‌کنند.

هدف از طرح این مسأله آن نیست که سابقه و صبغه‌ی تاریخی مسائل را نفی کنم یا بگویم که باید مقهور غرب شد؛ هرگز چنین نیست! اما مگر می‌توان بدون شناخت گفتمان غالب بر دنیا دست به نظریه پردازی زد و نیازهای زمانه را پاسخ گفت؟ مگر می‌شود به کلیات و برخی سخنان تاریخ مصرف‌دار در کتب و مکاتب بسنده کرد و خود را بی‌نیاز از تجربه‌ی بشری پنداشت؟

این مقدمه‌ای است برای ما، اگر بخواهیم دنیای امروز را از سخنان و اندیشه‌های خود بهره‌مند گردانیم. تمدن امروز بشر، مملو از سئوالات، ابهامات و راه‌های نامکشوف است. کشوری همچون ما که مدعی سخانان تازه در عرصه‌ی حقوق و عدالت در میان بشر در تمام ابعاد و گستره‌های آن است، باید خود را به درون این دریای مواج اندیشه‌ها بیاندازد و سخنان خود را به صاحبان اندیشه عرضه کند. آنانی که گوهر شناسند، ارزش این امور را خواهند یافت. مهم این است که ما به وظیفه‌ی بلاغ درست عمل کنیم.

+ نوشته شده در  2008/2/21ساعت 0:2  توسط محمدصالح مفتاح  | 

مطلب زیر را برای شماره‌ی اخیر نشریه‌ی حیات نوشته‌ام.


محمد صالح مفتاح: در یک بررسی کاملاً کلاسیک و آکادمیک، رسانه‌های سایبر «فقرا را کاملاً طرد و حذف خواهند کرد و آن‌چه بر اینترنت حاکم است، استفاده‌ی جامعه از آن نیست. بلکه مکانیزم بازار است.» (دکتر حمید ضیائی‌پرور-خردنامه‌ی همشهری-شماره 20-آبان 86) این نظر که در نگاه اول هم بسیار به حقیقت نزدیک می‌شود، تا حدی که تصور جمع میان این دو مفهوم همچون دو نقیض است و محال. اما آیا شکل دیگری هم می‌توان برای آن تصور کرد؟

بشاگرد و اینترنت
روزهای آخر دولت خاتمی که خبری مهم، اینترنت را با محرومین پیوند داد. رئیس‌جمهور در سفر به بشاگرد، از اتصال این منطقه به اینترنت خبر داد. بسیاری از دانشجویان عدالتخواه و نیز وبلاگ‌نویسان این خبر را پوشش دادند و آن را منتشر کردند. بسیاری آن را تبلیغاتی خواندند و بعضی دیگر هم با انتقاد از دولت، خواستار توجه به مسائل اساسی تر مردم محروم این منطقه شدند. ولی هرچه بود، نتیجه‌اش ساده بود: بشاگرد هم اینترنتی شد!

خیریه‌های وبلاگستان
یکی از مهمترین جلوه‌های توجه وبلاگ‌نویسان به فقرا، در برگزاری خیریه‌ها نمود پیدا کرده است. البته باید اشاره کرد که این در برنامه‌ها، همیشه ابتکار اولیه با وبلاگ‌نویسان اصلاح‌طلب بوده است. (در آن زمان وبلاگ‌نویسان حزب‌اللهی هنوز حضور جدی در فضای اینترنت نداشتند.)
نادر جدیدی که خود از پیش‌کسوتان وبلاگ‌نویسی و برگزاری این قرارهاست می‌نویسد: «قدیمی‌های وبلاگشهر، حتما پسر شیرازی معروف آن‌روزها را به خاطر دارند :آبی! وبلاگنویسی دوست‌داشتنی که نوشته‌هایش آن روزها در وبلاگستان طرفداران زیادی داشت. شاید بتوان او را بنیانگذار قرارهای خیریه وبلاگی نامید. روز هفتم اسفند سال۸۱، کلنگ قرارهای خیریه توسط آبی در وبلاگی با نام ۱۶اسفند زده شد. وی با همکاری احسان کیانفر و اکسیر، نخستین قرار خیریه وبلاگنویسان را به‌طور همزمان در شهرهای تهران، شیراز و مشهد راه‌اندازی کردند. این قرار، یکی از باشکوه‌ترین و به یادماندنی‌ترین قرارهای وبلاگی بود که یاد و خاطره‌اش هیچگاه از ذهن شرکت کنندگان محو نخواهد شد.» این برنامه با حضور بیش از دویست وبلاگ‌نویس، در پارک شفق برگزار شد. «فردای آن روز، وقتی مبلغ کمکهای نقدی بلاگرها به طور رسمی اعلام شد، همه را شگفت زده کرد: یک‌میلیون و دویست‌هزار تومان!»
قرار بعدی، کمک به زلزله‌زدگان بم بود. 7 دی‌ماه 82 پارک نظامی، قرار وبلاگ‌نویسان بود. این بار هم کمک قابل توجهی جمع شد: یک میلیون و دویست و ده‌هزار تومان!
جدیدی در ادامه می‌نویسد: «وبلاگنویسان باز هم بیکار نماندند و برای کمک بیشتر در روز ۲۶دی، بازارچه خیریه‌ای در سالن کانون پرورش فکری کودکان واقع در خیابان حجاب برگزار کردند که نظم و هماهنگی آن بار دیگر نشان داد، وبلاگنویسان می‌توانند کارهای گروهی را با موفقیت به سرانجام برسانند.»
قرار بعدی برای جمع‌آوری کمک برای معالجه‌ی یکی از وبلاگ‌نویسان انجام شد و خیریه‌ای هم برای کمک به او راه‌اندازی شد.
جدیدی در بررسی فعالیت‌های خیریه‌ای وبلاگ نویسان می‌نویسد: «موسسه خیریه پیام امید، هر ساله بازارچه‌ای برگزار می‌کند که بلاگرها جزو بازیگران اصلی آن هستند. برای اولین بار در تاریخ ۴اردیبشهت۸۲ بازارچه خیریه‌ای در خانه معلم (بالاتر از ونک) برگزار کرد که با استقبال حدود یکصد وبلاگنویس مواجه شد. به خاطر چنین استقبالی بود که این بازارچه‌ها تداوم یافت. دومین بازارچه این موسسه، در زمستان همان سال و بعد از افطار در کانون دانش آموزی رجایی، روبروی حسینیه ارشاد، با استقبال بیشتری روبرو شد. بازارچه سوم، رویداد شیرین دیگری بود که اردیبهشت۸۴ همراه شد با غرفه هله‌هوله فروشی وبلاگنویسان! هنوز طعم لواشکهای ترشی که در غرفه بلاگرها خورده‌ایم فراموشمان نشده است!»
قرارهای دیگری هم در 22 اسفند 82 در پارک نظامی و 15 اسفند در پارک شفق برگزار شد. آخرین این قرارها هم در 19 اسفند 84 برای کمک به معلولان ذهنی موسسه خیریه وحدت، در پارک شفق برگزار شد. تفاوت این قرار با قرارهای پیش از آن، حضور جدی وبلاگ‌نویسان حزب‌اللهی بود که یکی از مهمترین حامیان برگزاری این برنامه بودند.

گلریزان اینترنتی
اون قدیم‌ترها، زورخانه‌های سنتی، علاوه بر ورزش‌های سنتی، اخلاق پهلوانی و انسان‌دوستی را نیز به افراد می‌آموختند. برنامه‌ای که هر از چندگاهی در این زورخانه‌ها بود، گل‌ریزان بود که در آن هرکس به تناسب توانایی‌اش، برای فرد نیازمند کمکی می‌پرداخت.
این برنامه‌ی انسان‌دوستانه در مدل امروزین‌اش در اینترنت ادامه یافته است. چندین بار پیش آمده است که یکی پا پیش گذاشته و برگزاری یک گلریزان اینترنتی را تقبل کرده است. خبر این برنامه‌ها، زود رسانه‌های دیگر را متأثر می‌کند و به خبررسانی وا می‌دارد. نمونه‌ای از این کارها را که وبلاگ فریاد سبز آغاز کرد، برای خانواده‌ای بود که به دلیل عدم توانایی در پرداخت اجاره‌بها، در خیابان زندگی می‌کردند.
نویسنده‌ی این وبلاگ می‌نویسد: «زن بینوا می‌گفت: "وقت قرارداد اجاره‌خانه که تمام شد، صاحبخانه که می‌بیند مستاجرهایش آهی در بساط ندارند، به بهانه اینکه در خانه باجناقم اتاقی برای شما تهیه کرده‌ام، اسباب و اثاث‌مان را بار ماشین کرد. وقتی از اطراف محل قدیمی‌مان دور شدیم، به ناگاه راننده ترمز کرد و به همراه صاحبخانه اسباب‌مان را بر روی خیابان خالی کردند و رفتند." الان ده روزی است که در پیاده‌رو کنار دیوار مدرسه‌ای که نامش علی ابن ابیطالب(ع) است سکنی گزیده‌اند. روزها مرد درخانه (پیاده‌رو) نیست. سرکار است و شب‌ها .... تا کنون از طریق مساجد محل و شهرداری منطقه 15 و کمیته امداد اقدام موثری انجام نشده است.»
هنوز ساعاتی از این نوشته‌ی وبلاگی نگذشته است که ده‌ها وبلاگ و سایت این نوشتار را بازنشر دادند. بسیاری افراد به این خبر، عکس‌العمل نشان دادند. امید مهدی نژاد، وبلاگ‌نویس، شاعر و طنزنویسِ متعهد در بخش نظرات نوشته است: «پیادگان زمین بر زمان سوارانند... دردمندی‌ات باعث شرمساری منِ بی‌درد شد. اما عاقبت در نهایت از آن مستضعفین است. فعلاً که حضرات کاری به این کارها ندارند. باید خودمان آستین بزنیم بالا. بالاخره وامی... کمک بلاعوضی... چیزی. با افشاگری دردی دوا نمی‌شه.»
بعضی‌ها هم به انتقاد از مسئولین پرداخته‌اند: «معلومه تو این مملکت چه خبره؟ این همه سایت و وبلاگ مطلب رو منتشر کردند. ولی هنوز این خانواده تو پیاده‌رو زندگی می‌کنند. بین این سایت‌ها هم که کلی سایت دولتی و مجلسی هم دیده می‌شه. مثلاً سایت رییس‌جمهور یا سایت الف که مال آقای احمد توکلی نماینده مجلسه. وای بر ما!»
اما در هرصورت، بعد گذشت 4 روز از رسانه‌ای شدن این جریان، فرد خيّری با اجاره یک واحد مسکونی برای این خانواده، به پانزده روز کابوس پیاده‌رونشینی این خانواده پایان داد.
نویسنده‌ی وبلاگ هم نوشت: «سکوت و وعده و عیدهای توخالی برخی مقامات دولتی و نمایندگان مجلس که در روزهای اول قول مساعد داده بودند، ره به جایی نبست. در این میان توجه به نام برخی از سایت‌ها که مطلب زیر را انعکاس داده بودند، خالی از لطف نیست. این مورد حل شد، ولی بحران مسکن و فاصله طبقاتی ناشی از اقتصاد بیمار جامعه و آمارهای ده میلیونی از هموطنانی که در زیر خط فقر زندگی می‌کنند، هشدار بزرگی است برای همه‌ی ما که از این پس با صحنه‌های این‌چنینی بیشتری مواجه خواهیم شد. حقیر دست تک تک دوستانی را که در این گلریزان رسانه‌ای شرکت کردند و موجب انعکاس آن در سطح جامعه شدند، می‌بوسد و از خداوند متعال برای تمامی این دوستان، طلب برکت و رحمت می‌نماید. بی‌شک این حرکت را می‌توان به عنوان یک تمرین کوچک برای ادای دین قلم و رسانه به جامعه و وجدان جمعی تعبیر کرد. به امید روزهایی که در آن دست در دست یکدیگر کرامت انسان را به منزلت خدایی آن نزدیکتر سازیم.»

کاریکاتوریست‌ها به کمک می‌آیند؛ از هولوکاست تا اجاره‌خانه
«اواخر ماه مبارک بود که «مسعود شجاعی طباطبایی» عزیز زنگ زد و با صدایی گرفته و غمگین از آواره‌بودن یک خانواده، در حوالی خیابان کارون و قصرالدشت خبر داد و گفت: هرکاری می‌توانی بکن. خیلی تلاش کردم ، اما موفق نشدم. با دوستان ديگري هم كه كاري از دستشان برمي‌آمد تماس گرفتم و آنها هم با گرفتن نشاني، قول دادند. ديروز دوباره مسعود زنگ زد. با توجه به گذشت زماني در حدود ده روز از ماجرا، حدس زدم كه كار به خوبي و خوشي فيصله پيدا كرده است، اما او گفت كه هيچ‌كس كاري براي اين خانواده كه دو فرزند مدرسه‌اي دارند انجام نداده است و از اسكان موقت آنها در يك مسافرخانه خبر داد و باز هم گفت كه اگر كاري از دست كسي بر مي‌آيد، انجام دهد. امروز در سايت «ایران کارتون» که بچه‌های کاریکاتوریست کشورمان متولی آن هستند عکس‌های این ماجرا را دیدم و به نظرم رسید با توجه به اینکه خیلی از ماه خدا و معنویت سرشار آن فاصله نگرفته‌ایم، لينك آن مطلب را در وبلاگ خودم بگذارم و از دوستان خوبم بخواهم كه آنها هم لينك را در وبلاگ‌هايشان بگذارند و اگر از دست خودشان يا دوستان و نزديكانشان بر مي‌آيد، كمكي كنند.» این‌ها را تقی‌دژاکام، در وبلاگ خود با نام «آب و آتش» منتشر کرده است.



نام «ایران کارتون»، پیش از این، نام هولوکاست را تداعی می‌کرد. چرا که با برگزاری مسابقه‌ی بین‌المللی کاریکاتور با موضوع هولوکاست، در صدر اخبار جهان قرار گرفت. اما این بار این سایت پیش‌قراول جمع‌آوری کمک برای یک خانواده‌ی بی‌خانمان شد. درسایت نوشته شده است: «می‌گویند دختران گل‌های بهشت اند، آنقدر لطیف که به اندک خشونتی پژمرده می‌شوند، شاید گلی را از باغچه بچینند، اما دیگر او را در زیر قدم رهگذران کوچه و خیابان رها نمی‌کنند، حتماً در گلدانی می‌گذارند تا دیگران هم لطافت و زیبایی او را ببینند. اما ما را که از باغچه کوچه‌مان بیرون انداختند، سهمی جز کنار کوچه و خیابان نداشتیم، سخت است که صاحبخانه‌ای بی‌رحم، اندک اثاثیه فرسوده خانه‌ای را بیرون بیندازد و بچه‌های خانه را آواره کوچه و خیابان کند، اما پدر توانی برای کار کردن وحمایت‌کردن نداشته باشد و دست‌های مادر که از شدت رختشویی درد می‌کند، این‌بار نتواند کاری از پیش ببرد. نمی‌دانم اگر نبود دست مهربان هنرمندی که مرا به بیمارستان رساند و برای خانواده در هم شکسته‌ام، اطاقی در مسافرخانه گرفت، قامتم یارای استقامت داشت یا نه؟ کاش شما هم یاری کنید و با کمک‌هایتان مرهمی بسازید برای زخم غرور شکسته پدر، جگر خونین مادر و شکستگی ساقه دل ما بچه‌ها که اثر دیوسیاه بی‌سرپناهی شده‌ایم.»
این هم نمونه‌ی دیگری از همکاری سایت‌ها و وبلاگ‌نویسان برای کمک به محرومین جامعه بود، که معلوم نشد که آخرش به کجا انجامید، ولی نفس توجه و همکار هنرمندان، وبلاگ‌نویسان و انتشار این خبر در وب‌سایت‌های اینترنتی، توانست نیت خیر آن‌ها را نشان دهد.

جهادی‌ها روی خط
گسترش اردوها و سفرهای جهادی در میان جوانان و به‌خصوص دانشجویان، در اینترنت هم اثر داشته است. از وبلاگ‌های تخصصی برای اردوهای جهادی گرفته تا خاطره‌نویسی و تحلیل‌هایی در این‌باره در اینترنت پیدا می‌شود. نویسنده‌ی وبلاگ مشق شب در این‌باره می‌نویسد: « اردوی جهادی ... با شنيدن اين عبارت، اولين چيزي كه به ذهنت مي‌رسد اين است كه مي‌خواهي بروي يك روستا يا ده كوره با شرايطي به معناي تام كلمه، سخت و صعب. دماي هوا يا خيلي گرم است يا خيلي سرد. دور از خانواده و دوست و همكار و موبايل و اينترنت.»
سروش در وبلاگش با عنوان «وب‌نوشت دنج» از خاطراتش نوشته است: «جزیره‌ی جنوبی، مسجد نداشت و به جایش دو حسینیه داشت. یک حسینیه که قدیمی بود و ابالفضل نام و حسینیه‌ی تازه‌ای که به نامِ مادرِ سادات، زینت گرفته بود و عضوِ شورایِ روستا می‌گفت که یک زنِ کویت‌نشین دارد می‌سازدش. زنِ کویت‌نشینِ خیلی پول‌دار. شورایِ روستایی، روی "خیلی"، خیلی تاکید می‌کرد. می‌گفت کارفرما تا همین اکنونش دوازده میلیون تومان پول از همان کویت‌نشین گرفته است. دوازده میلیون هم به حسابِ این منطقه خیلی خیلی زیاد است. من حساب و کتاب سرم نمی‌شود؛ اما می‌گفتند با دوازده میلیون می‌شود خیلی چیزها ساخت. می‌شود ساختِ مسجدِ محل را با شرافت تمام کرد و می‌شود ....»
بسیاری از تشکل‌ها هم درباره‌ی اردوهای خود در وبلاگ‌ها اطلاع‌رسانی می‌کنند: «اردوی جهاد علمی منطقه بشاگرد»، « اداره فرهنگی کمیته امداد بشاگرد»، « در جستجوی اصل جهادی»، « وبلاگ رسمی اردوهای جهادی خاکیان افلاکی- دشت آزادگان» و ...
بعضی هم به آسیب‌شناسی پرداخته‌اند: «كسی كه خود كت و شلوار آن‌چنانی و مارك‌های گران‌ قیمت می‌خرد و می‌پوشد، ‌به‌تر است در جهاد اكبر كه جهاد نفس است بر خود پیروز شود و با یك‌دستِ رختِ ساده خود را هم‌درد طبقات ضعیف كند. حداقل در ظاهر.» این را نویسنده‌ی وبلاگ مدرسه‌ی ما نوشته است. دانش‌طلب می‌نویسد: « آن به اصطلاح كاخ‌نشین اگر بخواهد به داد كوخ‌نشینان و پابرهنگان برسد، در كاخ‌ننشستنش بیش‌تر از این جهادگری‌اش كمك می‌كند به خلق الله. اگر می‌خواهد جهادگر شود و به كوخ‌نشینان كمك كند و یاری رساند، به‌تر آن است كه از آن بالا پایین بیاید و حداقل به جای كاخ‌نشینی و بالانشینی،‌تا حدی خود را به طبقاتِ اقتصادی پایین‌دست نزدیك كند تا درد آن‌ها را بفهمد. و گرنه با این مسخره‌بازی‌ها و با چند اردوی‌جهادی ساده رفتن، مشكلی حل نمی‌شود كه نمی‌شود. فقط شاید عذابّ وجدانِ آن ‌آقای بی‌درد، تسكین یابد و بتواند چند روز دیگر را به خیالِ‌خدمت به فقرا رد كند.
برخي ديگر نيز از منظر ديگري به ماجراي اردوهاي جهادي نگريسته‌اند. وبلاگ ماه عسل مجردها مي‌نويسد:" اومده بودن پشت میله‌های پنجره. از پشت همون پنجره‌هایی که شیشه نداشت و نسیم خنک صحرا را مهمون صورتک‌های خسته ما می‌کرد، زل زده بودن توی چشم‌هامون...
چشم‌هاشون برق می‌زد. این اولین باری بود که توی مسجد نیمه ساخته نماز خونده می‌شد.... باز هم به چشم‌هاش نگاه کردم. توی چشم‌های اون پسرک، دنبال عکس یه قامت بلند می‌گشتم. یکی با یه عبای سبز که جلو همه جمعیت ایستاده.... صدای مکبر بلند شد: "قد قامت الصلوه..."
بلند شدم و نیت کردم: چهار رکعت نماز ظهر به امامت امام حاضر!"‍
از وبلاگ‌نویسان که بگذریم، نشریات الکترونیک هم به موضوع اردوهای جهادی پرداخته‌اند. نشریه‌ی الکترونیکی فصل نو که با رویکرد اجتماعی به مسائل می‌پردازد، نوشته است: « فعالیتهای عمرانی و فرهنگی انجام شده، به خصوص در منطقه بسیار محروم بشاگرد توسط دانشجویان و دانش آموزان دارای آثار پر خیر و برکتی بوده است که در درجه اول این فواید معطوف به خود دانشجویان است. دانشجویانی که به دور از غوغا های سیاسی بار سفر بسته و به محروم ترین مناطق ایران سفر می کنند تا بدون هیچ چشمداشتی گامی در جهت محرومیت زدایی بردارند. دانشجویانی که بهترین ایام سال یعنی عید نوروز را در به دور از زرق و برق تهران، در محروم ترین مناطق ایران می گذرانند.»
مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان هم خبر داده است که در آینده‌ی نه چندان دور، اردوی جهادی را ویژه‌ی وبلاگ‌نویسان برگزار خواهد کرد. اما مثل اين‌كه هنوز مقدماتش فراهم نشده است.

ادبیات در خدمت مستضعفین
هنرمندان و ادبای اینترنت هم در همراهی با محرومین بسیار فعال بوده‌اند. چه به نظم و چه به نثر، آثار خوبی در این باره در اینترنت تولید و منتشر شده است. به خصوص در این‌باره، نویسندگان متعهد و انقلابی بسیار نگاشته‌اند. کافی است تا وبلاگ‌هایشان را مطالعه کنید تا روح عدالتخواهی را که از میان تمام کلماتشان به مشام می‌رسد درک کنید.

چت‌های امدادی
همیشه در چت، نوشته‌های عاشقانه جابجا نمی‌شود. از مسائل سیاسی گرفته تا اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و شاید هم «امر خیر»ی در این میان اتفاق بیفتند! از طلب صلوات یا ختم قرآن بگیرید تا دعا برای یک بیمار، یا حتی یک نفر کلیه خواسته بود و ... در محیط‌های پیام‌رسان یاهو می‌توان دید. یکی از این امور خیر، طلب صدقه است و کمک برای افراد نیازمند. فقط کافی است که یک نفر پا پیش بگذارد تا در یک لحظه صدها و هزاران نفر، «Send to all»اش کنند. خیلی موارد هم زود یک نفر تقبل می‌کند که مشکل را حل کند. این وسط این اینترنت‌بازان هستند که این آدم‌ها را به هم می‌رسانند و حتی اگر خود هم توانایی حل مشکل نداشته باشند، راهِ آن را هموار می‌کنند.

حرفه‌ای‌ها
در میان تمام کسانی که در اینترنت درباره‌ی فقر نوشته‌اند، بعضی‌ها حرفه‌ای‌ترند. سایت‌ها و وبلاگ‌های مرتبط با جنبش عدالتخواه دانشجویی، در این میان سابقه‌دارترند. سایت‌های خیزش، مستضعفین، میزان، مطالبه، عدالتخانه و عدالتخواهی از این نمونه سایت‌ها هستند. حلقه‌ی وبلاگ‌نویسان هم در این‌باره فعال بوده‌اند. به خصوص حلقه‌ی خیزشی‌های اینترنت در میان وبلاگ‌نویسان عدالتخواه جایگاه خاصی دارند. این حلقه را جمعی از مؤسسین و نویسندگان نشریه‌ دانشجویی خیزش ایجاد کرده‌اند. «حلقه‌ی خیزشی‌ها» عمر زیادی در فضای اینترنت ندارد. اما در همین مدت توانسته است با حدود ده وبلاگ، ادبیات خاصی را در مطالبه‌ی آرمان‌های انقلاب اسلامی و عدالتخواهی ایجاد کند.

اینترنت در ایران، بی‌تأثیر از سایر بخش‌های اجتماع نبوده است و مطالبات آرمان‌خواهانه و خیرخواهانه‌ی آنها، در نوشته‌ها و آثار اینترنتی هم مشهود است. اینترنت در ایران نخواسته است تا خود را از اجتماع جدا کند. بلکه خواسته است تا آنجا که ممکن است، ارتباط خود را با سایر اقشار حفظ کند و دغدغه‌ی رشد و کمال جامعه و افرادش را متجلی کند. آنچه در اینجا به آن اشاره شد، تنها بخشی از نمود مردم‌دوستی و توجه اهالی فضای سایبر است به محرومین و مستضعفین. هرچند که تا دنیای آرمانیِ بدون فقر، راه بسیاری در پیش است.

منابع:
mashgh.blogfa.com
www.fasleno.com
hamedtalebi.blogfa.com
khizeshiha.blogfa.com
madreseyema.blogfa.com
shalakhteh.persianblog.ir
www.adlroom.com
faryadesabz.blogfa.com
ab_o_atash.persianblog.ir
irancartoon.ir
mah-asal.blogfa.com
+ نوشته شده در  2008/2/18ساعت 0:5  توسط محمدصالح مفتاح  | 

1. Déjà vu اصلاحی است که از زبان فرانسه وارد زبان‌های دیگر شده است، به طوری که دیگر در زبان‌های دیگر کسی آن را غریبه نمی‌داند. اگر این اصطلاح را در دیکشنری بیابید، مقابلش معنای «پیش‌آگاهی» را خواهید یافت. یعنی انسان در اولین برخورد با چیزی احساس می‌کند که قبلاً هم آن‌جا یا آن شخص را دیده است.

2. فیلم Déjà vu با کارگردانی تونی اسکات و بازی زیبای دنیزل واشنگتن دیدم. انصافاً از آن فیلم‌هایی بود که آدم را به فکر فرو می‌برد. در داستان این فیلم، ادعا شده است که دولت آمریکا از طریق یک برنامه‌ی تحقیقاتی، به قدرت نسبی تسلط بر زمان دست یافته است که می‌تواند گذشته را در چهار روز و شش ساعت و شش دقیقه و 45 ثانیه پیش نشان دهد البته در همه‌ی مکان‌ها! نه دیوار و نه هیچ چیز دیگر، مانعی برای دولت آمریکا نخواهد بود. یکی از مأموران ATF با ورود به این دستگاه، جلوی یک عملیات تروریستی را که در گذشته واقع شده بود می‌گیرد و احتمالاً زمان به صورت موازی در دو مسیر جریان می‌یابد و از همین رو افراد احساس می‌کنند که این تصاویر یا افراد را پیش از این هم دیده‌اند.

3. سه سال پیش کتاب «خانه‌ی پریان» نوشته‌ی تورج زاهدی را به توصیه‌ی یکی از دوستان از کتابخانه گرفتم و در فرصت مقتضی (چه زمانی بهتر از وسط امتحانات پایان ترم!) خواندم. در این کتاب، شخص اول داستان، جوانی است که بر زمان تسلط یافته است و با این توانایی گذشته‌ی یک نفر را که در آینده بدبخت شده است، عوض می‌کند. در جریان این داستان، می‌فهمد که اولین کسی نیست که این توانایی را یافته است، عرفای دیگری هم بوده‌اند که این حالت را داشته‌اند و می‌توانسته‌اند در حال، گذشته و آینده سیر کنند.

۴. تابستان همان سال، در اردوی جهادی، همکار دکتر سپهری (استاد فلسفه و کلام) بودیم. حین بیل زدن و درست کردن ملات با هم درباره‌ی مفهوم زمان در اندیشه‌ی صدرایی از او پرسیدم. می‌گفت انسان، مقهور زمان و مکان نیست. آنچه او را محدود می‌کند، علقه‌ی اوست با دنیا ماده. یعنی روح انسان، می‌تواند بر فراز زمان‌ها و مکان‌ها حرکت کند. در میان عوالم، فقط عالم ماده (دنیا) است که محدود است. اما انسان محدود به این دنیا نیست. یعنی انسان همچنان که در عالم ماده است، در عالم برزخ و قیامت نیز هست. این همان معنای بازگرداندن خودِ عمل به انسان در آخرت است. یعنی اکنون هم قیامت است و هم عالم ذر. هر عملی در واقع امر بر ذات انسان تأثیر می‌گذارد.
اما آیا ممکن است انسان با این تسلط بتواند گذشته را تغییر دهد؟

۵. دین، حقیقت انسان را روح می‌داند که نشئه‌ای الهی است. «نفخت فیه من روحی». در اثبات وجود روح به عنوان موجودی مجرد و فارغ از زمان و مکان، به حالت پیش‌آگاهی استناد می‌شود. می‌گویند که انسان در خواب (یا بیداری)، با استفاده از قدرت روح می‌تواند در زمان و مکان‌ها سیر کند و احتمالاً تصویری مبهم از آن را در حافظه‌ی خود داشته باشد.

6. در مباحث عرفانی، تسلط به نفس یا روح را یکی از مراحل کمال معرفی می‌کنند. حتی انسان می‌تواند بر خاطرات نیز مسلط شود و حتی تصاویری را دیگر در ذهنش هم یادآور نشود. (نه مثل امثال من که هیچ نمازشان را با ذهن متمرکز نخوانده‌اند!) اما در نگاه غرب، حتی چنین مسأله‌ای را که با عقل مدرن قابل توجیه نیست، در تخیل خود به ماشین نسبت می‌دهند. این‌ها تفاوت ریشه‌ای میان غرب و اندیشه‌ی معنویت‌گراست.

+ نوشته شده در  2007/12/20ساعت 20:8  توسط محمدصالح مفتاح  | 

دیشب تا پاسی از شب بیدار موندم تا فیلم زندگی دیگران اثر فلورین هنکل فون دونرس مارک رو ببینم. این فیلم را چندی پیش دوستی آن را به عنوان پیشنهاد مطرح کرده بود. این فیلم بسیار تأثیرگذار و احساسی ساخته شده است و با نیرویی عجیب شما را با خود همراه می‌کند.

این فیلم که در فضای حاکمیت سوسیالیستی رخ می‌دهد، تصویری بسیار سرد و خشک از زندگی مردم آلمان را به تصویر می‌کشد. این فیلم در نشان دادن ابزارهای حکومت توتالیتر بسیار دقیق عمل کرده است و نشان می‌دهد که در یک حکومت غیرانسانی مناسبات سیاسی، بر اساس روابط پنهانی و ارزش‌های ایدئولوژیک شخصی تعیین می‌شود.

این فیلم، اولین فیلم بلند فلورین هنکل فون دونرسمارک و برنده جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان سال ۲۰۰۶ است. فیلم با بودجه کمی حدود ۲ میلیون دلار در آلمان ساخته شده و حدود ۱۰۰ میلیون دلار فروش داشته است. این فیلم بیش از ۳۰ جایزه از جمله جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان سال ۲۰۰۶ را به دست آورده و با استقبال منتقدان و مخاطبان روبرو شده است.

اولریش موئه بازیگر نقش گئرد ویسلر، بازجوی ارشد پلیس امنیتی، در تاریخ ۲۷ جولای ۲۰۰۷ بر اثر سرطان معده در گذشت. زندگی شخصی او شباهت‌های زیادی با زندگی اشخاص در فیلم دارد. در زمانی که او ستاره تئاتر آلمان شرقی بوده از سوی اشتازی (پلیس امنیتی آلمان شرقی) زیر نظر بود. موئه بعدها متوجه می شود همسر سابقش"جِـِنی گروئل من" هنرپیشه آلمانی، به عنوان مخبر برای پلیس امنیتی کار می کرده است.

خلاصه فیلم:
گئرد وایسلر، بازجوی ارشد "اشتازی"، پلیس امنیتی جمهوری دمکراتیک آلمان، ماموریت می یابد تا زندگی گئورگ دریمن، کارگردان مشهور تئاتر را زیر نظر بگیرد، درحین گوش فرا دادن به مکالمات خصوصی وی و دیگران وی رفته رفته از دنیای زندگی روزمره خود فاصله می گیرد و به دنیای روشنفکران نزدیک می شود و سعی می کند تا وی را از گرفتاری نجات دهد.

هنگامی که گئورگ دریمن شرح حالی در باره یک نمایشنامه نویس متوفی که سالها از کار منع شده بود، می نویسد و این نوشته در آلمان غربی به چاپ می رسد، اشتازی، کریستا ماریا سیلند، شریک زندگی گئورگ را بازداشت می کند تا با تحت فشار قرار دادنش وی را وادار به اعتراف کند که گئورگ این شرح حال را نوشته است. هنگامی که پلیس به خانه گئورک یورش می برد، ماریا از خانه فرار می کند و در اثر تصادفی کشته می شود.

چند سال بعد گئورگ اسنادی از مراقبت و شنود منزلش را در بایگانی اسناد اشتازی می یابد که همه آنها به نحوی تنظیم شده اند که مانع از گرفتاری وی شوند. گئرد که به شغل نامه رسانی اشتغال دارد پشت ویترین کتابفروشی بزرگ کارل مارکس نام کتابی را از گئورگ می بیند که برای او آشناست: "سونات برای انسان های شریف"، کتاب را می خرد و در تقدیم نامه آن نام اختصاری خود را می یابد، وقتی فروشنده از او سوال می کند که آن را کادو کند یا خیر، پاسخ می دهد: "نه این برای خودم است".

کارگردان و فیلمنامه نویس: فلورین هنکل فون دونرس مارک، مدیر فیلمبرداری: هگن بودانسکی، موسیقی متن: گابریل یارد و استفانه مونکا، تدوین: پاتریشیا رومل، بازیگران: اورلیش موئه (گئرد)، سباستین کوخ (گئورگ)، مارتینا گدک (ماریا)، اورلیش تاکور(رئیس پلیس امنیتی)، 137 دقیقه، آلمان 2006

برای مطالعه‌ی بیشتر:
سایت رسمی فبلم

+ نوشته شده در  2007/10/26ساعت 20:47  توسط محمدصالح مفتاح  | 

از فعالیت های جدی سازمان صدا و سیما در سالهای اخیر در تولید سریال هایی با مضامین دینی برای ماه مبارک رمضان بوده است. چرا که در این ساعت سیمای ما یکی از پربیننده ترین زمان های طول سال را د اختیار دارد که افراد در این ساعت (عموماً به صورت خانوادگی) به تماشای تلویزیون می پردازند و خستگی ناشی از روزه را با افطار و تماشای تلویزیون از تن به در می کنند.

اما این جریان تولید، کم اشکال نبوده است. چرا که نه تنها ما از نظر مبانی و مادی نتوانسته ایم مفاهیم مان را به رسانه های مدرن وارد کنیم و نه (شاید) این مفاهیم قابل تبدیل به این اشکال و صور باشند. اسلامی که با صورتگری و مجسمه سازی تا سال ها مخالفت کرده است، (البته بنا به مصالح زمانه) اکنون که رسانه های مدرن را با توجه به امکان بهره گیری صحیح حلال شمرده است، باید علاوه بر بررسی های جدی شکلی راه هایی را نیز برای انتقال مفاهیم اسلامی بیابد تا بتواند به صحیح ترین روایت، مفاهیم اسلامی را برای مخاطب روایت کند.

متأسفانه سطحی نگری در برخورد با مفاهیم دینی از یک سو، و التقاط و ورود مفاهیم غیر اسلامی از سوی دیگر باعث شده است تا سیمای ما در تولید برنامه هایی با مضامین دینی دچار بحران جدی شود و پس از تولید هر برنامه با اعتراض جمع زیادی از علماء، اساتید و متدینان روبرو شود.

از جدی ترین اعتراضاتی که مطرح شده است، اعتراض آیت الله مهدوی کنی بوده است. ایشان پس از نماز ظهر در مسجد دانشگاه امام صادق علیه السلام فرمودند که «از باب امر به معروف و نهی از منکر می گویم که متدینان و دانشجویان این سریال ها را تماشا نکنند که ضررش بیش از نفعش است.» این در حالی است که ایشان از جمله کسانی است که از صدا و سیما و مسئولان آن عموماً حمایت کرده اند و حتی دو سال پیش اجازه برگزاری جلسه نقد صدا و سیما را به دانشجویان نداده اند.

بیشتر این اعتراضات به فیلم اغما صورت گرفت که در آن شیطان به صورت مادی ظاهر شده و حتی با افراد زندگی و حتی تا مرز ازدواج نیز رفته است! این در حالی است که در متون اسلامی مان نمی توانیم چنین چیزی را بیابیم. مگر ظهور کوتاه و موردی شیطان در برخی موارد (مثلاً در داستان ذبح حضرت اسماعیل علیه السلام) از طرف دیگر کارهای شیطان نیز بسیار عجیب است. در ماهی که بنا بر روایات شیطات در غل و زنجیر است، به سراغ افراد آمده است و با آزادی کامل آنها را به گناه می خواند.

آیت الله سعدی از اساتید حوزه و دانشگاه در این باره می گوید: «اشکالات صدا و سیما در این باره بسیار اصولی تر و کلی تر این مشکلات فقهی و کلامی است. رویکردهای سیما در نشان دادن لغزش افراد مومن اشکال دارد... این اشکالات درباره ی شیطان از موارد کوچکی است که در برابر آن اشکالات به چشم نمی آید...» البته ایشان اضافه کردند که شاید هم بعید نباشد که «اقتضای سینما و تلویزیون باشد که برای به تصویر کشیدن مفهومی چون شیطان چنین امری را ایجاب کند.»

اما دیالوگ های پایانی فیلم کم کم پرده از نگاه سازندگان بر می دارد؛ به خصوص آخرین سکانس مربوط به الیاس و گفتگویش با دکتر پژوهان. الیاس می گوید: «من تو را به کاری مجبور نکردم. این تو خود بودی که تصمیم می گرفتی!» یادم به سکانس آخر وکیل مدافع شیطان افتاد. آنجا که آلپاچینو می گوید: «من فقط تو را دعوت کردم. این تو بودی که این راه را انتخاب کردی!» معلوم شد که این نوع فیلم ها برداشتی ناقص از فیلم های غربی با افزودن اندکی هم حواشی اسلامی به فیلم هاست.

باید دید که در برابر این التقاط تازه و این شبهات کسی به فکر می افتد که درباره ی صدا و سیما به مطالعات عمیق تری دست زند یا این روند ادامه می یابد. زمان همه چیز را معلوم خواهد کرد...

-----------------------------------

بخوانید:

گفتگو با مهندس برازش (مدیر شبکه اول سیما): http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=33862

گفتگو با حجت الاسلام رجایی: http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1000207&Lang=P

کارگردان اغما: شیطان مجسم را تصویر کردیم: http://www.ghatreh.com/news/go.php?news_id=1119763

----------------------------------------

پس نوشت:

بخوانید: دیدار ریاست سازمان صدا و سیما با آیت الله مهدوی کنی: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8607260232

+ نوشته شده در  2007/10/12ساعت 18:13  توسط محمدصالح مفتاح  | 

محمد صالح مفتاح عضو هيئت مؤسس مجمع وبلاگ‌نويسان مسلمان نيز با تأكيد بر تأثيرات مثبت جشنواره تسما و حمايت دولت از توليدكنندگان، استقبال مردمی از اين جشنواره را بسيار كم دانست و افزود: از لحاظ تبليغات و اطلاع‌رسانی ميان مردم دبيرخانه شورای عالی اطلاع رسانی ضعيف عمل كرده است.

وی ادامه داد: مردم با عنوان اين جشنواره آشنايی ندارند و شايد اگر در اين زمينه اطلاع رسانی و تبليغ صورت می‌گرفت استقبال آنها از نمايشگاه نيز افزايش پيدا می‌كرد.

وی حضور مؤسسات دينی در فضای مجازی و محتوای الكترونيك را جدی دانست و كمبود مخاطب را از مشكلات اين بخش عنوان كرد و افزود: حلقه توزيع و مصرف در زمينه دينی بايد تعريف شود. توليد‌كنندگان فعاليت خوبی دارند اما حلقه واسطی وجود نداشته كه توليد كنندگان و مخاطبان را به هم متصل كند.

وی در نهايت وجود اين گونه جشنوار‌ها را موجب تقويت ارتباطات ميان نهادهای دينی فعال در حوزه محتوای الكترونيكی دينی بيان كرد.

منبع: گفتگو با ایکنا

+ نوشته شده در  2007/9/11ساعت 14:27  توسط محمدصالح مفتاح  | 

زردي خصوصيتي است که طي آن در يک رسانه، تيراژ نقش اصلي مي‌يابد و صاحب آن رسانه حاضر خواهد بود تا براي رسيدن به آن هر هزينه‌اي را بپردازد. هرچند اين آفت در ابتدا فقط متوجه مطبوعات چاپي بوده است، اما امروزه مي‌توان ويژگي‌ها و عناصر سازنده‌ي آن را در ساير رسانه‌ها نيز مشاهده کرد. صداوسيما هم مي‌تواند زرد شود. سينما و وبلاگ و کتاب هم مي‌توانند زرد باشند.

اين‌که گفته مي‌شود مهمترين ويژگي زردها، توجه به تيراژ است، بدين معني نيست که هرکس به مخاطب و جلب رضايت او فکر مي‌کند، زرد است. اصولاً نياز به شنيده يا خوانده يا ديده شدن يکي از عناصر غيرقابل تفکيک از رسانه است. نمي‌توان مخاطب را ناديده انگاشت. اما چيزي که يک وبلاگ را زرد مي‌کند، توجه افراطي به تعداد بازديدکنندگان است و دست‌زدن به هر عملي که اين را محقق کند.

زردها اولين بار به رنگ زردشان شناخته مي‌شدند. رنگ زرد براي تميز صفحات راهنما از صفحات رسمي به کار مي‌رفته است. اما امروزه زردها ديگر زرد نيستند. مثل همه‌گان در همه‌جا وارد شده‌اند. شايد هم امروز رنگ‌شان آبي باشد يا سفيد يا قرمز. اما زرد هميشه زرد است. مي‌تواند يک کتاب فلسفي باشد، با چندين صفحه يا وبلاگي باشد با مقالات علمي.

يکي از ويژگي‌هاي زردها، توجه افراطي به عاطفه‌ي مخاطب است. به جاي اين‌که او را به شکلي منطقي ارضا کند، به دنبال اقناع احساس او مي‌گردد. احساس هم مي‌تواند عشق باشد و هم مي‌تواند مذهبي باشد. بيان حوادث، رويدادها و خاطرات اين آسيب را دارد که جاي استدلال را براي مخاطب پر کند. هرچند لزوماً نمي‌توانند جايگزين هم باشند. نه استدلال جاي احساس را پرمي‌کند و نه احساسات مي‌تواند جايگزين عقل شود.

بارها براي خودم پيش آمده است که تصميم گرفته‌ام يک نشريه زرد را بخوانم. تيترهاي جنجالي و جذاب‌شان آدم را وسوسه مي‌کند که بخواندشان. دليلش هم خيلي ساده است: همه‌ي ما شايعات را دوست داريم. دوست داريم از انديشه‌ي افراطي‌ها مطلع شويم. دوست داريم خبرهايي که جاي ديگري گير نمي‌آيد، را بخوانيم. هرچه هم نباشد، آن‌ها به دنبال جذب امثال ما بوده‌اند. پس شايد موفق شوند! زردها دوست‌تان داريم!

فکر نکنيد که زردها حتماً بالاي سرشان نوشته‌اند که ما زرديم. نه اتفاقاً گاهي چنان به پوشش فرهيختگي درمي‌آيند که سخت است آن را از يک مقاله‌ي علمي تمايز دهيم. زردها فقط عاشقانه نمي‌نويسند. فقط درباره‌ي دختران فراري نمي‌نويسند. فقط حوادث را انتشار نمي‌دهند. شايد هم مطالب سياسي بنويسند. شايد هم از علم بگويند. شايد هم مسائل فرهنگي و اجتماعي را از اساتيد دانشگاه پرسش کنند. اصلاً همان که گفتم؛ زردها تابلو ندارند!

براي رسيدن به هدف افزايش مخاطب، کنار زدن برخي از خط قرمزها ضروري است. بايد به سرعت عمل توجه بيشتري کرد. اگر اين خبر را يک روز ديرتر منتشر کني، ارزشش را از دست مي‌دهد. در زرديسم، نبايد صبر کرد. اخبار غير قابل وثوق، حتي شايعات و شنيده‌ها در رسانه‌هاي زرد جايگاه اساسي دارند. گاهي بايد اخلاق را هم کنار گذاشت. بايد تند رفت تا افراد ببينندت. دقت کافي، منافي با زرديسم است. به همين خاطر است که مي‌گويند: زباله‌هاي روزنامه‌هاي رسمي، ورودي‌هاي زردهاست!

در هر دوره‌اي مردم به دنبال يک اسطوره هستند تا نداشته‌هاي خود را در او ببينند. زردها به اين علاقه‌ي مردم پاسخ داده‌اند. آن‌ها به دنبال افرادي هستند که مردم دوست‌شان بدارند؛ افرادي که تبلور آمال و آرزوهاي مخاطب باشد؛ بدون اين‌که به دنبال ترويج فکر و انديشه‌اش باشند. مثلاً نگاه کنيد که امروز چقدر از امام (ره) يا شريعتي يا مطهري (رحمة‌الله‌عليهم) گفته مي‌شود. اين‌ها اسطوره‌هاي نسل مسلمان امروز است. انسان‌هايي انقلابي که نسلي را از يوغ ستم نجات دادند. اما چقدر از انديشه‌هاي آن‌ها را ترويج مي‌کنند يا بررسي کرده‌اند؟ گاهي زردها اصلاً انديشه‌ي مشخص و ثابتي ندارند. هرچه مخاطب بپسندد، همان را ترويج مي‌کنند. و اين آفتي است که حتي روشنفکران‌مان هم به آن دچارند که هر از چند سال، بر اساس گفتمان حاکم تغيير جهت مي‌دهند. آن‌چه شما خواسته‌ايد!

يکي از چيزهايي که با زردها گسترش يافت، تعاملي شدن رسانه‌ها بوده است. يعني در جايي که مخاطب حرف اول را بزند، توليدکننده به شدت نياز دارد تا به مخاطب نزديک و بلکه يکي شود. به عکس رسانه‌هاي سنتي که از موضعي بالاتر از مخاطب سخن مي‌گفته‌اند و مخاطب را به سمت و سوي خود راهنمايي مي‌کرده‌اند. اما در زردها اين مخاطب است که تعيين مي‌کند که چه چيزي را دوست دارد. ذائقه‌ي مخاطب اصل است، نه دغدغه‌هاي صاحبان رسانه.

يکي از آفت‌هايي که به کل ژورناليسم وارد است، اين است که چون هر روز (يا در بازه‌هاي زماني مشخص) بايد منتشر شوند، نياز دارند تا سوژه‌هاي ناب بيابند. گاهي که چنين چيزي در دسترس نباشد، مجبور مي‌شوند به موضوعات زرد بپردازند. از آن جهت مي‌گويم «مجبورند» که براي مخاطب نوشته‌اند و نمي‌خواهند تلاش‌شان به هدر برود. نمي‌خواهند که مخاطب‌شان را رقيب بربايد. دعواي تنازع است. بايد مخاطب را حفظ کرد و افزايش داد. وبلاگ‌ها نيز به اين آفت دچارند. از همين‌رو ست که مي‌گويند: بحران کمبود سوژه، يکي از بحران‌هاي وبلاگستان است.

منشر شده در خبرگزاری ایسنا و روزنامه‌ی کارگزارن

+ نوشته شده در  2007/6/11ساعت 0:58  توسط محمدصالح مفتاح  |